در سوريه درگيري ها ادامه دارد و مخالفان سعي مي کنند در شمال لاذقيه و در روستاها پيشروي کنند تا مجموعه شکست هايي را که در منطقه حمص و حومه دمشق متحمل شده اند، را جبران کنند. لذا تلاش دارند توازن قدرت ايجاد کنند ولي دولت سوريه تا حد زيادي ابتکار عمل را در دست دارد. به هرحال بحران بسيار پيچيده است و به اين زودي مرتفع نخواهد شد. آنچه مهم است اينکه دولت اسد دست برتر در تحولات ميداني سوريه دارد و بحث ديگر اينکه با وجود توافق امريکا و روسيه تلاش هاي سياسي تا حدي دچار وقفه شده است که دليل اين وقفه به مساله اسنودن و روابط روسيه و امريکا، اختلافات مخالفان و… بازمي گردد.

لذا راه حل سياسي ژنو 2، به عنوان يک چارچوب مطرح است اما معلوم نيست که چه زماني و چگونه برگزار مي شود. قطعا شرايط ميداني بر شرايط سياسي پيرامون تحولات سوريه اثر دارد و طبيعي است که تحولات ميداني و موفقيت ارتش در به دست گرفتن ابتکار عمل به آينده سياسي سوريه کمک خواهد کرد. در اين رابطه آنچنان که مشخص است مجموعه اي از عوامل دست به دست هم داده تا نشست ژنو 2 برگزار نشود. عدم توافق برخي کشورهاي اروپايي با آمريکا يکي از دلايل تعويق برگزاري نشست ژنو است.

همچنين تحت تاثير قرار گرفتن روابط روسيه- امريکا بر سر پناهندگي ادوارد اسنودن، افشاگر امريکايي به مسکو، عاملي تاثيرگذار در عدم توافق پيرامون تاريخ برگزاري کنفرانس است. بحث عدم توافق مخالفان سوريه بر سر سازوکار مشارکت در کنفرانس نيز از مواردي است که به تاخير نشست ژنو کمک مي کند. اختلاف و شکاف در ميان مخالفان به حدي است که توانايي اجماع براي حضور در کنفرانس از مخالفان گرفته شده است.

در اين ميان برخي از حمله احتمالي امريکا به سوريه سخن مي گويند. به نظر مي رسد امريکا در شرايطي نيست که چنين اقدامي را انجام دهد. رژيم صهيونيستي هم ممکن است همچون گذشته به حمله اي دست بزند و بگريزد اما توانايي اينکه دخالتي تاثير گذار در سوريه داشته باشد، به نوعي که معادله ميداني موجود را بر هم بزند، را ندارد. تصور مي شود که غرب و رژيم صهيونيستي عاجز تر از آن هستند که بتوانند اين معادله را از طريق قهر آميز دگرگون کنند.

آنچه مسلم است اينکه بحران سوريه با دخالت خارجي حل نمي شود. هيچ کدام از کشورهاي منطقه اي و فرامنطقه اي حق تصميم گيري در مورد سرنوشت مردم سوريه را ندارند. تمام توان جامعه بين الملل و کشورهاي خواهان حل و فصل مسالمت آميز بحران سوريه بايد بر راه حل هاي سياسي متمرکز شود. تداوم اين بحران نه به نفع مردم سوريه، نه به نفع منطقه و نه به سود کشورهاي غربي است. لذا راه حل سوري- سوري بهترين مسير براي حل بحران سوريه تلقي مي شود.

سوريه رو به کدام سو؟

 وقتي که محمد بو عزيزي در دسامبر2010 در تونس دست به خود سوزي زد نه خود او و نه هيچکس ديگري را نمي توان يافت که پيش بيني کند اين خود سوزي به ديکتاتورسوزي بينجامد ولي اين عمل اعتراضي نه تنها اين حکومت ها را سوزاند بلکه پايه هاي حکومت هاي ديگر را نيز لرزاند و ترس را بر پيکر بسياري از حکومت هاي ديگر افکند و جنبشي را در منطقه به راه انداخت که به جنبش بهار عربي موسوم شد. نسيمي که با شروع بهارعربي وزيدن گرفت مي خواست دنياي عرب را بپيمايد و به ساحل برخي کشورهاي ديگر نزديک شود ولي اين نسيم و جنبش به اصطلاح بهار عربي چندان دوام نياورد و اندک اندک آرام گرفت که سرانجام به خزان و شايد هم به زمستان عربي بينجامد. جاييکه در مصر شاهد اختلافات داخلي بسيار هزينه بر هستيم و در سوريه نيز که هر روز نظاره گر کشتار زياد مردميم که به گفته خيلي از کارشناسان و حتي حاکمان سوريه جنگ تمام عيار داخلي را شاهديم. البته به نظر برخي نيز اين جنگ، جنگ داخلي نيست بلکه جنگ بر سر منافع فيمابين قدرت هاي غرب و شرق است.

سوريه اي که در طول چند دهه اخير شاهد ثبات و آرامش نسبي بود در دو سال و نيم گذشته با اعتراضات مسالمت آميز مردمي روبرو شد معترضين با اعتراضات مسالمت آميز خواستار تغييراتي در سياست ها وبرنامه هاي موجود شدند و در اين راستا و پس از چندين ماه اصلاحاتي از طرف دولت بشار اسد نيز انجام گرفت ليکن اصلاحات در حدي نبود که مردم را راضي نگه دارد اصلاحاتي که مردم آن را دير هنگام مي پنداشتند.

پس از کش و قوسهاي فراوان و غفلت جامعه جهاني اين اعتراضات به خشونت انجاميد به طوري که هم اکنون قريب به يکصد هزار نفر از مردم سوريه در اين جنگ کشته شده و هزاران نفر نيز بي خانمان و آواره در پي سرپناه و آرامشي در تکاپو هستند. در اين اثنا آنچه که جاي بحث دارد واکنش کشورهاي غربي و شرقي در رابطه با اين کشتارهاست. حالا چه زماني وجدانشان از خواب سنگين بيدار خواهد شد و راه چاره اي را براي مردم بيگناه البته به کمک خود مردم سوريه پيدا خواهند کرد خدا مي داند.

در حاليکه سوريه درگير جنگ و درگيري بود بشار اسد اصلاحاتي را در حين اعتراضات انجام داد با اين اصلاحات کردهاي سوريه که سال ها از حداقل حقوق شهروندي محروم بودند به برخي از حقوق پايمال شده خود دست يافتند و با شروع درگيري هاي نظامي، ارتش سوريه از مناطق کردنشين بدون درگيري و خونريزي عقب نشيني کرد و از آن زمان تاکنون کنترل آن عملاً به دست خود کردها افتاد. کردها نيز منطقه تقريباً آرامي را براي خود ترتيب دادند.

مشکلات آنچناني گريبانگير مردم آنجا نشد تا همين اواخر که از غفلت کشورهاي غربي و شرقي که برسر منافع خود در حال مناقشه اند و به دنبال تقسيم غنايم در کشورهاي درگير جنگ هستند جبهه النصره – شاخه القاعده در سوريه- از خلاء قدرت استفاده يا به عبارتي ديگر سوء استفاده کرده و اين آرامش و امنيت را از آن منطقه سلب کرد. القاعده و گروه هاي سلفي که از سازمان يافته ترين و مجهزترين گروه هاي مسلح در حال فعاليت هستند از اين فرصت استفاده کرده، جنگ و اعتراضات داخلي را به بيراهه برده و به جنگي مذهبي بين شيعه و سني تبديل کردند؛ چيزي که منافع هيچکدام از پيروان اين دو مذهب را تأمين نخواهد کرد و فقط اختلافات عقيدتي في ما بين را عميق تر خواهد نمود.

در اين ميان سياست دوگانه ترکيه نيز داراي اهميت است. ترکيه که از شروع اعتراضات در سوريه از مخالفان دولت سوريه حمايت مادي و معنوي مي کرد پس از آنکه کردها اعلام کردند درصدد ايجاد منطقه اي خودمختار هستند به شدت به مخالفت برخاست و آن را تهديدي عليه خود قلمداد کرد اين درست شبيه سياستي است که از سال 1991 تا چند سال قبل بر عليه کردهاي عراق در پيش گرفت و حکومت اقليم کردستان عراق را تهديدي عليه خود مي دانست ولي پس از مدتي متوجه شد که نه تنها آن حکومت خودمختار تهديد عليه همسايگان نيست بلکه تبديل به فرصتي براي ترکيه شد تا منافع اقتصادي زيادي را در آن منطقه بتواند کسب کند شاهد اين ادعا وجود بسياري از شرکت ها و محصولات ترکيه است که در آن منطقه به فروش، ترانزيت و يا مصرف مي رسد.

مخالفت ترکيه با کردهاي سوريه عکس حمايت هايي است که از مخالفان دولت سوريه مي کند. اين سياست دوگانه به قيمت ريختن خون صدها نفر از مردم آن منطقه تمام شده است که ما هر از چندگاهي شاهد جنايت هاي هولناک و ضد بشري از گروههاي سلفي هستيم.

چندماه پيش اهانت به پيکر جان يافته اي و هفته گذشته نيز آتش زدن زنده چند نفر و هم اکنون کشتار دسته جمعي چند صد نفر از کردها را از رسانه ها ديديم که اين نوع از اقدامات را مي توان يک نوع ژنوسايد قلمداد کرد اين جنايت از جانب جامعه جهاني با محکوميت روبرو نشد تنها واکنش از طرف وزير امورخارجه روسيه و رييس اقليم کردستان عراق انجام گرفت. در اين زمينه انگشت اتهام بيشتر به سوي دولت ترکيه دراز است که زمينه را براي حضور گروه هاي سلفي در سوريه فراهم کرده است.

سؤال اينجاست در حالي که مردم سوريه مظلومانه شهيد مي شوند حاکمان شرقي و غربي که از طرف هاي درگير در اين جنگ حمايت مي کنند چگونه مي توانند سکوت اختيار کنند؟ تاريخ در مورد اين نوع حاکمان چطور قضاوت خواهد کرد؟ ادعاها و شعارهايي که به نام حمايت از حقوق بشر سر مي دهند کجاست؟ انگار خون مردم سوريه ارزشي برايشان نداشته و مردم سوريه در آن تعريفي که از حقوق بشر مي کنند، نمي گنجند شايد جايي که منافعشان اقتضا کند خون مردمانش قرمز شده و مورد حمايت قرار مي گيرند.

بحران در سوريه، اين بزرگترين کشور کوچک جهان، به راستي که به بحراني نه تنها داخلي بلکه منطقه اي و بين المللي تبديل شده و مي توان آن را به نحوي جنگ بين دولت هاي صاحب منافع محسوب کرد که هزينه هاي مادي آن را برخي کشورها و هزينه هاي غير مادي و انساني آن را مردم سوريه از شيعه و سني گرفته تا کرد و مسيحي وساير اديان و مليت هاي ديگر ساکن در آنجا مي پردازند. به فرض اينکه يکي از طرف هاي درگير توانست به پيروزي دست يابد آيا هيچ مي دانند مشکلات روحي و رواني مردم بجا مانده از جنگ با چه هزينه هايي قابل جبران است؟ اقتصاد سوريه که در اوج ثبات و آرامش حرفي در جهان براي گفتن نداشت چگونه خواهد توانست ويرانه هاي جنگ را بازسازي کند؟

شايان ذکر است در تاريخ چند دهه اخير آن کشور، کشورهاي خارجي، سوريه را به اين سو وآن سو مي کشاندند و اين بار نيز سوريه در همين راستا کشيده مي شود. مي ماند بگوييم که سوريه به هر سو که برود در اين شرايط تنها مردم آن کشورند که به آن دنيا مي روند.