اشاره : شب قدر، شبي شناخته شده نزد همه روزه داران و آشنايان با رمضان است. اين شب، نقطه اوج رمضان و طلايي ترين فرصت براي استجابت دعاها و دست يابي به مقام قرب پروردگار است. اهميت فوق العاده شب قدر، نامعلوم بودن آن را رقم زده و آن را در ميان چندين شب، پنهان ساخته تا دلبري خويش را وام دار ناپيدايي خود، و جذابيت و شکوه خود را مديون پوشيده داشتن همواره جمال خويش باشد. اينکه شب قدر در همه شب هاي سال، تنها يک شب است. بر قدر و شأن او افزوده و تک بودن آن در ميان همه شب هاي سال، به اين شب عظمت و بهايي دو چندان بخشيده است. به تعبير زيباي سعدي:

اگر شب ها، همه شب قدر بودي، شب قدر، بي قدر بودي:

 گر سنگ همه، لعل بدخشان بودي

پس قسمت لعل و سنگ، يکسان بودي (1)

با آنکه درباره شب قدر، زياد سخن گفته شده است، اما همچنان اهميت آن ناشناخته است، و اين دليلي ديگر بر ژرفايي عظمت اين شب و فراتر از حد معرفت آدمي بودن، اين شب است. اگر شب هاي ماه رمضان، نسيم رحمت خداوند است، شب قدر توفان رحمت الهي است و اگر ديگر لحظه هاي اين ماه، نم نم باران مغفرت و لطف آفريدگار است، شب قدر باران سيل آساي مغفرت و لطف پروردگار است. پس بايد از شب هاي پيش، خود را براي اين شب آماده نمود و به برکت صيقلي دادن جان و دل در شب هاي قبل، آن را آماده دريافت تجلي هاي گوناگون پروردگار ساخت.

چند سخن درباره شب قدر و اهميت آن و بيان وظايف ما در اين شب که درون مايه اين نوشتار را شکل مي دهد، مي تواند قدمي براي آماده ساختن شدن براي ورود به اين شب و دريافت فيض هاي تعالي بخش و زندگي ساز در آن باشد.

 

1- مفهوم شناسي شب قدر

 

درباره اينکه چرا به شب قدر، گفته اند، چند معنا نقل شده است:

1- بعضي بر آنند که چون صاحب شرف و منزلت است و قرآن صاحب قدر، به وسيله ملک صاحب قدر بر رسول صاحب قدر براي امت صاحب قدر وارد شده است و ليله القدرش مي گويند.

2- بعضي گفته اند براي آن به اين شب ليله القدر مي گويند که در اين شب، امور مردم و اجل ها و ارزاق آنان تقدير مي شود.

3- برخي نيز گفته اند چون از کثرت فرشتگان در اين شب، زمين تنگ مي شود، به همين دليل به آن قدر مي گويند. چنان که در اين آيه شريفه، واژه «قدر» به معناي تنگ بودن آمده است: «و من قدر عليه رزقه»و کسي که رزق او بر او تنگ شد». (طلاق: 7) (2) امام خميني (رحمه الله) در توضيح اين معاني ياد شده، مي فرمايد: «شايد ليله القدر براي آن صاحب «قدر» شده است که شب وصال نبي اکرم و شب وصول عاشق حقيقي به محبوب خود است... و اما احتمال ديگر که لليله القدرش گويند؛ چرا که در آن، تقدير امور مي شود؛ در اين باره مي گوييم. حقيقت «قضا» و «قدر» و کيفيت آن و مراتب ظهور آن، از اجل و اشرف علوم الهيه است؛ و از باب کمال دقت و لطافت آن، غور در اطراف آن براي نوع مردم، مورد نهي قرار گرفته، موجب حيرت و ضلالت است و از اين جهت، اين حقيقت را بايد از اسرار شريعت و از بحث دقيق در اطراف آن، صرف نظر کرد... در اين باره تنها به اين نکته بسنده مي شود که چون ليله القدر، شب توجه تام ولي کامل و ظهور سلطنت ملکوتيه اوست، يعني نفس شريف ولي کامل و امام عصر و قلب زمان حضرت بقيه الله في ارضين، سيدنا و مولنا و امامنا و هادينا، حجت بن الحسن العسکري (اروحنا لمقدمه الفدا)، تغييرات و تبديلات در عالم طبع (ماده) واقع شود. پس، آن حضرت مي تواند هر يک از جزييات طبيعت را که بخواهد کند کند، و يا سريع کند، و هر رزقي را که خواهد توسعه دهد، و هر ذوقي را که خواهد تفتيش کند و البته اين اراده، اراده حق است و سايه و شعاع اراده ازليه و تابع فرامين الهيه است؛ چنانکه ملائکه الله نيز از خود، تصرفي ندارند، و تصرفات همه بلکه تمام ذرات وجود، در حقيقت، تصرف الهي و از سوي آن لطيفه غيبه الهيه است.

و اما درباره معناي ديگر ليله القدر، که گفته شد که ليله القدرش گويند چون زمين از ملائکه تنگ شود؛ اعجوبه زمان، خليل بن احمد رضوان الله عليه، چنين فرموده است. آنچه در اين باره مي تواند مورد بحث قرار گيرد آن است که از آنجا که ملائکه الله از سنخ عالم طبيعت و ماديت نيستند؛ پس معناي تنگي زمين چيست؟ در پاسخ مي گوييم: اين يا از باب تمثل يافتن ملائکه است به صور مثاليّه؛ و تنزّل آنهاست از عالم غيب، به عالم مثال. در نتيجه، مقصود از تنگي زمين، تنگي ملکوت و باطن زمين است، نه همين زمين ظاهري يا از باب تمثل ملکي آنهاست در زمين؛ گرچه باز، اين تمثل را چشم هاي طبيعي حيواني نمي بيند. بالجمله، تضييق به اعتبار تمثلات «مثاليه» يا «ملکيه» است. (3)

در معاني ديگر ليله القدر، در تفسير مجمع البيان آمده است: «ابوبکر وراق مي گويد: بدان دليل، شب قدر به اين نام خوانده شد که هر کس حق آن شب را پاس دارد و شب زنده داري کند، صاحب مقام و منزلت مي گردد و به باور برخي ها، اين نام گذاري به خاطر پاداش بزرگ عبادت ها و برنامه هاي آن شب است». (4)

2- تفسير عرفاني ليله القدر در بيان امام خميني (رحمه الله) و صفي عليشاه

 

امام خميني (رحمه الله) در تبيين عرفاني ليله القدر مي فرمايد: «اينکه خداوند مي فرمايد: «و ما ادراک ما ليله القدر؛ و تو چه مي داني که شب قدر چيست». اين سخن براي تفخيم و تعظيم و بزرگي مطلب است و عظمت حقيقت ليله القدر. با آنکه خداوند، متکلم است و کسي مانند رسول اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مخاطب است. با اين وصف، مطلب [ حقيقت ليله القدر] به قدري با عظمت است که نمي توان آن را با الفاظ و حروف و کلمات، بازگو کرد. کانه مي فرمايد: تو نمي داني که ليله القدر، چه حقيقت با عظمتي است؛ حقيقت آن را نتوان بيان نمود و حروف و کلمات، توان نماياندن حقيقت آن را ندارند. به همين دليل خداوند در اشاره به حقيقت ليله القدر، تنها به خواص و آثار آن پرداخت، و فرمود: «ليله القدر خير من الف شهر؛ شب قدر، بهتر از هزار ماه است»، چرا که بيان حقيقت ليله القدر، ناممکن است و از اينجا مي توان حدس قوي زد به اينکه حقيقت ليله القدر و باطنش غير از اين صورت و ظاهر است. گرچه اين صورت و ظاهر نيز با اهميت و با عظمت است... و اگر ملاحظه حقيقت ليله القدر شود، «الف شهر»[هزار ماه]، ممکن است کنايه از جميع موجودات باشد، به اعتبار آنکه «الف» [هزار] عدد کامل است، و مراد از «شهر»[ماه]، انواع است. يعني حقيقت محمديه که انسان کامل است، از هزار نوع که جميع موجودات باشد، بهتر است. و احتمال ديگر ليله القدر، اشاره باشد به مظهر اسم اعظم؛ يعني وجود تام و کامل محمدي (صلي الله عليه و آله و سلم)، و «الف شهر»[هزار ماه] عبارت باشد از مظهر اسماء ديگر، و چون از براي حق تعالي، هزار و يک اسم است، و يک اسم «مستأثر» [پنهان] در علم غيب است. از اين جهت، ليله القدر نيز مستأثر[پنهان] است و ليله القدر حقيقت محمديه نيز اسم مستأثر است. از اين جهت بر اسم مستأثر، کسي جز ذات مقدس حضرت رسول اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) اطلاع پيدا نکند».(5)

صفي عليشاه نيز در تفسير عرفاني ليله القدر مي نويسد: «آيا مي داني منظور از شب قدر که از هزار ماه بهتر است چيست؟ همان نسيم کوي يار است... به خصوص اگر که در چنين شبي از آن يار عزيز و محبوب علي الاطلاق اين پيام برسد که خانه دل از خود و غير، خالي کن و دو نيت را کنار بنه و بر در سراي دل در انتظار باش تا با وارد آمدن حال يا خطابي که باعث بسط شود، خانه دلت را به تصرف در آورم و با تجلي خود، انوار اقبال را از افق ذات بر عالم جانت بتابم». (6)

3- پنج تن، معاني باطني ليله القدر

 

در بررخي روايات، از اهل بيت (عليهم السلام) به منزله باطن و حقيقت ليله القدر ياد شده است: چنان که در حديثي از امام موسي بن جعفر (عليه السلام) در تفسير «حم و الکتاب المبين انّا انزلناه في ليله مبارکه؛ حاء، ميم. سوگند به کتاب روشنگر [که] ما آن را در شبي فرخنده نازل کرديم.» (دخان 1-3) آمده است که «حم»، محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) است. و اما «کتاب مبين» امير المومنين علي (عليه السلام) و اما «ليله»، فاطمه زهرا (عليه السلام) است. (7)

در روايتي از امام باقر (عليه السلام) در اين باره آمده است: «خانه علي و فاطمه، حجره رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم) است و سقف خانه شان عرش رب العالمين.

***

در انتهاي خانه شان دريچه اي است که از آن تا عرش، پرده از معراج وحي برداشته شده و ملائکه، صبح و شام، هر ساعتي و هر لحظه با وحي بر آنان نازل مي آيند و دسته اي بالا مي روند. همانا خداوند تبارک و تعالي براي ابراهيم از آسمان ها پرده برداشت تا آنکه عرش را ديد و خدا به قوت ديده او افزود؛ و همانا خداوند بر قوت ديده محمد، علي، فاطمه، حسن و حسين (عليه السلام) نيز بيفزود؛ چنان که عرش را مشاهده مي کردند و جز عرش، سقفي براي خانه هايشان نمي ديدند؛

***

خانه هايشان به عرش رحمان، مسقف است و معراج هاي ملائکه و روح در خانه هاي ايشان است؛ به اذن پروردگار من کل امر سلام و آنها باطن ليله القدرند». (8)

4- شگفت آور بودن «کيفيت بالاي عبادت» در شب قدر

 

چنان که از اخبار استفاده مي شود، چگونگي و ارزش عبادت در شب قدر، فوق العاده و موجب شگفتي انسان است. در اين باره از رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) نقل شده است که آن حضرت درباره يک نفر از اسرائيليان به نام شمسون، براي مسلمين، صحبت به ميان آورد و تعريف کرد که او هزار ماه، سلاح پوشيد و در راه خدا به جهاد پرداخت. مسلمين از اين موضوع شگفت زده شدند و از پيامبر پرسيدند که ما چگونه مي توانيم با اين عمر کوتاه، همانند او باشيم؟! اينجا بود که آيه نازل شد که «ليله القدر خير من الف شهر؛ شب قدر، بهتر از هزار ماه است». اين آيه به مسلمين فهماند که عبادت در يک شب قدر، از پوشيدن سلاح آن مرد و جهاد در هزار ماه، برتر و بالاتر است.

در اين باره نيز نقل شده است که در ميان قوم بني اسرائيل، مردي بود که شب ها تا صبح به عبادت مي پرداخت و روز با دشمنان دين تا به شب به جهاد مي گذرانيد و اين عمل او هزار ماه طول کشيد. خداوند اين سوره قدر را نازل فرمود و تذکر داد که عمل يک شب قدر از اين اعمال، بالاتر است. علي بن عروه مي گويد: «چهار نفر در قوم بني اسرائيل بودند که هشتاد سال خداوند را عبادت نمودند و کوچک ترين گناهي از آنها سر نزد. اينان عبارت بودند از: ايوب، زکريا، حزقيل بن عجوز و يوشع بن نون. اصحاب رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) از اين عبادت به شگفت آمدند تا اينکه جبرئيل آمد و سوره قدر را نازل کرد و خاطر نشان کرد که عبادت يک شب قدر، از اين عبادت ها بالاتر است».(9)

5- کيفيت گرايي در شب قدر

 

هرگاه که سخن از احياي شب قدر و انجام عبادت در آن به ميان آورده مي شود، ذهن انسان به طرف نماز و ذکر و تلاوت قرآن مي رود و عبادت را به معناي امور ياد شده مي گيرد، در حالي که عبادت، تنها در موارد ياد شده خلاصه نمي شود، بلکه عبادت هاي ديگري نيز وجود دارد که در برخي وقت ها، انجام آن، ارزشمندتر از عبادت هاي ياد شده بود، به مراتب از کيفيت بالاتري برخوردار مي شود. مصداقي از اين عبادت، کسب علم در شب قدر است. آيت الله جوادي آملي در اين باره مي گويند: «چندين هزار نفر، رسول خدا را درک کرده اند، اما همه آنها به يک طرف، علي بن ابيطالب (عليه السلام) يک طرف، دوازده هزار نفر صحابه پيامبر، حضرت رسول (صلي الله عليه و آله و سلم) ديدند، پاي منبر آن حضرت سال ها نشستند، پشت سر حضرت، سال ها نماز خواندند، مجالس درس و بحث حضرت را مکرر ديدند، ولي هيچ از آنان به اندازه حضرت علي (عليه السلام) از آن حضرت استفاده نکرد. اميرالمؤمنين علي (عليه السلام) وقتي از مسافرتي بر مي گشتند، به حضور رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) يار مي يافتند و مي پرسيدند: چه آيه اي نازل شده و در چه زمينه اي هست. تفسيرش چيست يا اگر حضرت رسول (صلي الله عليه و آله و سلم) نبود، وقتي از سفر بر مي گشتند به دنبال امير مومنان مي فرستادند و مي فرمودند در غياب شما اين آيه در اين زمينه نازل شد و معنايش اين است و خلاصه سخن از فراگيري همواره علم از رسول اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) از سوي حضرت علي (عليه السلام) است. بر اين اساس، در شب هاي قدر، چيزي بهتر از فراگيري علوم الهي، و گفتن و شنيدن معارف دين نيست. تشکيل يا شرکت در برنامه هايي مانند جلسه تفسير يا حديث يا احکام، که خود سعادت و توفيقي است. و اگر چنين برنامه اي نداشت، امر به معروف و نهي از منکر داشته باشد و اگر نتوانست، لااقل ذکر بگويد يکي از بهترين و مهم ترين کتاب هاي فقه اماميه، کتاب «جواهر» است که مؤلف بزرگوارش آن را در طي سي سال نوشت. در پايان اين کتاب، مرقوم فرموده که خداي متعال همچنين مقرر کرد که امشب که شب بيست و سوم ماه مبارک رمضان است. اين کتاب به پايان برسد. شب بيست و سوم که از تمام شب هاي ماه مبارک رمضان و از شب بيست و يکم و نوزدهم نيز افضل و برتر است، اين فقيه نامور، مشغول نوشتن کتاب فقه بوده است، چيزي بالاتر از عالم شدن و آگاه شدن نيست. علم است که زمينه اي براي رسيدن انسان به عقل مي شود؛ انسان عاقل هم آسوده است و هرگز در عذاب نخواهد بود. (10)

6- شب قدر، کدام شب از ماه رمضان است؟

 

شب قدر به طور دقيق و مشخص، معلوم نيست و در اينکه کدام شب از شب هاي ماه رمضان، شب قدر است. ديدگاه هاي متفاوتي وجود دارد. مرحوم شيخ طبرسي در تفسير مجمع البيان در اين باره مي نويسد: «ديدگاه درست اين است که شب قدر در ده شب سوم ماه رمضان است. اين ديدگاه را شافعي نيز برگزيده است.

از اميرمؤمنان نقل کرده اند که پيامبر گرامي، شب هاي دهه سوم ماه رمضان را به عبادت و نيايش به سحر مي آورد و خاندانش را نيز به اين سبک شايسته دعوت مي نمود. و از امام صادق (عليه السلام) نقل شده است که پيامبر در دهه سوم ماه رمضان کمر همت را سخت مي بست و از همسران خود خداحافظي مي کرد و شب ها را تا سپيده دم به عبادت مي گذراند. پس از روشن شدن اين موضوع که شب قدر در ميان شب هاي دهه سوم ماه خداست، اينک در اين مورد که اين شب مبارک، کدام يک از اين شب هاست، محل بحث و گفتگوست. به باور گروهي از جمله شافعي، شب قدر، شب بيست و يکم ماه رمضان است.

خدري از پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) آورده است که شب قدر را در دهه آخر ماه رمضان و در شب هاي طاق [فرد] بجوييد. در روايت است که مردي به حضور پيامبر رسيد و گفت: «من در خواب ديدم که شب قدر در ميان هفت شب آخر ماه رمضان است». آن حضرت فرمود: «خواب شما با شب بيست و سوم هماهنگي دارد؛ از اين رو، هر کس از شما مي خواهد شبي از شب هاي رمضان را شب زنده داري کند، شب بيست و سوم را برگزيند...»

امام باقر (عليه السلام) در پاسخ کسي که از شب قدر مي پرسيد، فرمود: «يکي از دو شب بيست و يکم و بيست و سوم است». راوي پرسيد: «نمي خواهيد تعيين فرماييد؟» فرمود: «نمي خواهيد هر دو شب را عبادت کنيد؟»

از ابوبصير نقل شده که: «به امام صادق (عليه السلام) گفتم: فدايت گردم. آن شبي که اميد مي رود شب قدر باشد کدام شب است؟ فرمود: يکي از دو شب بيست و يکم و بيست و سوم. گفتم: اگر نتوانستم هر دو شب را شب زنده داري کنم؟ چه کنم؟ فرمود: آنچه توانستي از اين دو شب را به نيايش و عبادت بپرداز. گفتم: سليمان بن خالد آورده است که در شب نوزدهم ماه رمضان کساني که بايد در سال آينده براي شرکت در مراسم حج در مکه موفق شوند، مقدر مي گردد فرمود: نه تنها آنان که همه نيازها، خواسته ها، رزق ها، گرفتاري ها تا شب قدر آينده نوشته مي شود همه اينها را در شب بيست و يکم و بيست و سوم طلب نما. و در هر يک از اين شب ها صد رکعت نماز بخوان و اگر توانستي تا سپيده دم دوبار غسل نما. گفتم: اگر نتوانستم چه کنم؟ فرمود: به هر صورتي که توانستي و هر عبادتي را که موفق شدي انجام بده؛ چرا که در ماه رمضان درهاي آسمان گشوده مي شود و شيطان ها به بند کشيده مي شوند و عملکرد مردم با ايمان پذيرفته مي شود نيز در روايت آمده است که شخصي به نام «جهني» به پيامبر گفت: خانه من از مدينه دور است. از اين رو مرا به شبي که بايد شب زنده داري نمايم هدايت کن تا به مدينه بيايم. پيامبر شب بيست و سوم را به او نشان داد». (11)

7- اشاره به برخي فضيلت هاي شب قدر

 

رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: موسي گفت: «الهي من قرب تو را مي خواهم». فرمود: «قرب من از براي کسي است که بيدار باشد در شب قدر». گفت: «الهي رحمت تو را مي خواهم». فرمود: «رحمت من براي کسي است که رحم کند بر فقرا در شب قدر.» گفت: «خدايا من گذشتن از پل صراط را مي خواهم». فرمود: «اين براي کسي است که تصدق کند به صدقه اي در شب قدر». گفت: خدايا از درخت هاي بهشت و ميوه هاي آن مي خواهم.» فرمود: «اين براي کسي است که تسبيح کند به ... در شب قدر.» گفت: «خدايا نجات مي خواهم» فرمود: «نجات از آتش؟ گفت: «آري» فرمود: «اين براي کسي است که استغفار کند در شب قدر». گفت: خدايا رضاي تو را مي خواهم». فرمود: «خشنودي و رضاي من از براي کسي است که دو رکعت نماز بخواند در شب قدر».(12)

از پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نقل شده است که فرمود: «درهاي آسمان در شب قدر، گشوده شود، پس نيست بنده اي که نماز بخواند در آن، مگر آنکه خداوند براي او بنويسد از براي هر سجده درختي در بهشت است که اگر صد سال، سواري در سايه آن سير کند، آن را تمام نکند و به هر رکعتي [رکوعي] خانه اي در بهشت از در و ياقوت و زبرجد و لولو به هر آيه اي تاجي از تاج هاي بهشت و به هر تسبيحي مرغي از مرغ هاي نفيس بهشتي، و به هر نشستن در ميان دو سجده اي، درجه اي از درجات بهشت و به هر تشهدي، غرفه اي از غرفه هاي بهشت، و به هر سلامي، حله اي از حله هاي بهشت، و چون طلوع فجر شود خداوند به او عطا کند از نعمت هاي رضايت بخش و تحفه ها و هديه ها و خلعت ها و کرامت ها آنچه نفس او اشتها داشته باشد و طالب آن باشد و آنچه چشم از ديدن آن لذت برد». (13)

امام باقر (عليه السلام) نيز فرمود: «کسي که شب قدر را احيا کند، گناهان او آمرزيده شود، اگرچه به عدد ستارگان آسمان و وزن کوه ها و حجم درياها باشد». (14)

پي‌نوشت‌ها:

 

1- کليات سعدي، تصحيح، محمد علي فروغي، ص 163.

2- روح الله الموسوي خميني، آداب الصلوه، ص 324.

3- روح الله الموسوي الخميني، پرواز در ملکوت، ج2، برگرفته از صص 266- 228 (با اندکي تغيير).

4- ابوعلي فضل بن حسن طبرسي، تفسير مجمع البيان، ج16، ص 1225.

5- آداب الصلوه، صص 335 و 337 (با اندکي تغيير).

6- صفي عليشاه، شرح جامع تفسير عرفاني و منظوم قرآن، به اهتمام: دکتر علي رضا منجمي، ج 10، ص 4782.

7- عبدعلي بن جمعه العروسي الحويزي، تفسير نورالثقلين، تصحيح و تعليق: سيد هاشم رسولي محلاتي، ج 4، ص 623.

8- آداب الصلوه صص 330 و 331؛ به نقل از: سيد هاشم بحراني، البرهان في تفسير القرآن، ج4، ص 487.

9- شرح جامع تفسير عرفاني و منظوم قرآن، ج 10، صص 4779 و 4780.

10- آيت الله جوادي آملي، حکمت عبادات، صص 157 و 158.

11- مجمع البيان، ج 16، برگرفته از صص 1227-1231.

12- مراقبات، ج2، صص 54 و 55.

13- آداب الصلوه، ص 34.

14- همان.

------------------------------------------------

آداب شب قدر

 

الف) بيدار بودن

 

بيدار بودن لازمه عبادت در شب قدر و نيز دريافت فيض هاي پروردگار است. بديهي است که کسي توفيق عبادت در اين شب را مي يابد و موفق به دريافت برکت هاي شب قدر مي شود که چشمانش بيدار باشد و گرفتار خواب آلودگي نباشد.

«بيدار بودن شب قدر و احياي آن با دعاها و نماز و قرآن، مورد سفارش پيامبر و اهل بيت آن حضرت بوده است. امام صادق (ع) در حالي که بيمار بودند، خواستند که شب بيست و سوم ايشان را به مسجد ببرند، و حضرت زهرا (عليها السلام) در اين شب، با پاشيدن آب به صورت بچه ها، مانع خواب آنها مي شدند. در روايات آمده است که پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در دهه آخر ماه رمضان، بستر خواب خود را جمع نموده و همه ده شب را بيدار بوده، احيا مي نمود. حضرت موسي (عليه السلام) به خدا عرض کرد خدايا مقام قرب تو را خواهانم. خداوند پاسخ داد «قربي لمن استيقظ ليله القدر؛ قرب من براي کسي است که در شب قدر، بيدار باشد». (1)

 گل سر سبد عمر، چشم بيدارست

به رغم ديده گلچين روزگار، مخسب

صفاي چهره شبنم گل سحرخيزي است

ز يکدگر بگشا چشم اعتبار، مخسب

به اين اميد که سر رشته اي به دست افتد

شود چون سوزن اگر پيکرت نزار، مخسب

بگير از ورق لايه نقش بيداري

تو نيز ناخن داغي به دل فشار، مخسب

ستاره زند جاويد شد زبيداري

تو نيز در دل شب اي سياهکار مخسب

به شب ز حلقه اهل گناه کن شبگير (2)

دلي چو آينه داري، به زنگبار مخسب

زمين و آب تو کمتر ز هيچ دهقان نيست

زبذر اشک، تو هم دانه اي بکار، مخسب

نشان چشمه حيوان به تيرگي دادند

نقاب شب چو فکندند، خضروار مخسب

گرفت دامن گل، شبنم از سحرخيزي

تو هم شبي رخ از اشک تازه دار مخسب

به ذوق مطرب و مي، روزها به شب کردي

شبي به ذوب مناجات کردگار مخسب

ز فيض صدق طلب، مور پر برون آورد

تو نيز پاي کسالت زگل برآر، مخسب

فروغ دولت بيدار، چشم اگر داري

تو هم چون شمع به مژگان اشکبار مخسب

ز عشق سرو چمن، خواب نيست فاخته را

تو هم به سايه آن سرو پايدار مخسب

اگر نه مهر نهاده است بر دلت غفلت

به پيش ديده بيدار کردگار مخسب

جواب آن غزل «مولوي» است اين «صائب»

زعمر، يک شبه کم گير و زنده دار و مخسب (3)

 ب) عبادت و ذکر و قرائت قرآن

 

يکي از آداب شب هاي قدر، پرداختن به عبادت و نماز و ذکر و تلاوت قرآن است. در حقيقت، يکي از فلسفه هاي پرداختن به اين عبادات در شب هاي قدر، صيقل يافتن

قلب و صفا يافتن دل براي پذيرش تجلي هاي پروردگار و آماده شدن جان براي چشيدن معرفت و محبت خداوند است. انجام عبادت در اين شب ها، بسي افزون تر از شب هاي ديگر به انسان نشاط و شادابي مي بخشد و موجب مي شود. شخص به آرامشي ژرف و دل پذير دست يابد. آيت الله ملکي تبريزي در اين باره مي فرمايد: «از دعاهاي مهم در ماه مبارک رمضان آن است که از خداوند، توفيق عبادت در شب قدر بخواهد و اين دعا را از اول ماه تا شب قدر، از خداوند درخواست کند و اگر در دعا کردن، صادق باشد خداي کريم دعايش را رد نمي کند.» (4)

«بايسته است که شخص در اين شب در دعاهاي خويش، از خداوند بخواهد که بهترين اعمالي که محبوب و مورد رضاي خداست، روزي او گرداند و شب قدر را براي او بهتر از هزار سال و اعمال او را بپذيرد و آن را در اعلي عليين ثبت کند و او را در شب از مقربان قرار دهد و براي او معرف و محبت و قرب و رضاي خدا و عافيت قرار دهد و بايسته است که مقدمات عبادت در اين شب را نيز فراهم آورد.

 

مثلاً مکان مناسب و لباس مناسب و بوي خوش فراهم آورد و در آن شب صدقه بدهد و مضامين لطيف براي مناجات پروردگار خود فراهم سازد و مهمان هاي مخصوص و مناسب براي آن شب، تدارک بيند... و سزاوار است که چون وقت حضور و عبادت نزديک شود، شوق او نيز براي رسيدن به کراماتي که در اين شب به مهمانان خدا وعده داده شده است، افزون گردد و اين شب نگذارد که خواب و کسالت بر او غلبه کند: (5)

 به جان تو که مرو از ميان کار، مخسب

زعمر، يک شب کم گير و زنده دار، مخسب

هزار شب، تو براي هواي خود خفتي

يکي شبي چه شود؟ از براي يار، مخسب

براي يار لطيفي که شب نمي خسبد

موافقت کن و دل را بدو سپار، مخسب

بترس از آن شب رنجوريي که تو تا روز

فغان و يا رب و يا رب کني به زار، مخسب

از آن زلازل (6) هيبت که سنگ، آب شود

اگر تو سنگ نه اي، آن به ياد آر مخسب

خداي گفت که شب دوستان نمي خسبند

اگر خجل شده اي زين و شرمسار مخسب

بترس از آن شب سخت عظيم بي زنهار

ذخيره ساز شبي را و زينهار، مخسب

شنيده اي که مهمان کام ها به شب يابند

براي عشق شهنشاه کاميار، مخسب

چو مغز، خشک شود تازه مغزيت بخشد

که جمله مغز شو، اي اميدوار مخسب

هزار بارت گفتم خموش و سودت نيست

يکي بيار و عوضي گير صد هزار مخسب (7)

هله صدر و بدر عالم، منشين، مخسب امشب

که براق (8) بر درآمد «فاذا غرفت فانصب» (9)

چون طريق بسته بوده ست و طمع، گسسته بوده ست

تو بر آ بر آسمان ها، بگشا طريق و مذهب

سوي بحر رو چو ماهي، که بيافت در شاهي

چو بگويد او چه خواهي تو بگو «اليک ارغب» (10 ) و (11)

 9- شب قدر، فرصتي براي تفکر و تصميم گيري مهم

شب قدر، تعيين سرنوشت است. بي گمان همه نيز به دنبال زيباترين تقدير و بهترين سرنوشت براي خويشند، اما اينکه زيباترين تقدير و بهترين سرنوشت، چه مي تواند باشد، نيازمند انديشه و تفکر است. پس شب قدر، بش انديشه و تفکر نيز است. در حقيقت، با انديشه و تفکر است که انسان مي تواند تصميم هاي مهم در زندگي خويش بگيرد. آن همه توصيه به عبادت و دعا در اين شب براي آن است که آدمي به خود آيد و در تعيين سرنوشت خويش اثرگذار باشد. در واقع، پيام اصلي شب زنده داري در شب قدر، «درک سهيم بودن انسان در ساختن تقدير و سرنوشت خويش به دست خويشتن» است. اين ما هستيم که به هر ميزان که در آن شب موفق به عزم و اراده مي شويم. در سرنوشت خويش اثر مي گذاريم و البته بديهي است که آن گاه تأثير درست و مناسب و حکيمانه بر سرنوشت خود خواهيم داشت که به درستي در آن تأمل و انديشه کنيم و سره را از ناسره باز شناسيم. چه بسا انسان هايي که در شب قدر به جاي عبادت بدني، به عبادت ذهني؛ يعني فکر کردن و انديشه نمودن مي پردازند و از اين رهگذر، به دستاوردهاي بسي مهم تر و والاتر از عبادت بدني دست مي يابند. بر اثر انديشيدن، آدمي به سوي نيکوکاري و انجام کارهاي شايسته سوق داده مي شود. حضرت علي (عليه السلام) مي فرمايد: «التفکر يدعوا الي البّر و العمل به؛ تفکر، [آدمي را] به سوي نيکي و عمل به نيکي فرا مي خواند. (12)

در اثر انديشه است که انسان به بيداردلي و دلي آگاه دست مي يابد. حضرت علي (عليه السلام) فرمود: «نبه بالفکر قلبک؛ قلبت را با انديشه، به آگاهي برسان.» (13) به واسطه فکر است که آدمي تا آنجا به پيش مي رود که هم وزن عيسي مسيح(عليه السلام) مي شود. روزي حواريون از عيسي مسيح (عليه السلام) پرسيدند: «يا روح الله، آيا امروز در زمين، همانند تو هست؟» فرمود: «آري، هر که به هنگام سخن گفتن به ياد خداست و به هنگام خاموش بودن، در حال انديشه است و نگاه او از روي تفکر و عبرت گرفتن است، او همانند من است». (14)

در اثر لحظه اي انديشيدن است که آدمي به پاداش فراتر از يک سال عبادت دست مي يابد. حضرت رسول (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: يک ساعت [لحظه] انديشه، فراتر از يک سال عبادت است». (15)

به تعبير غزالي، «فکر، کليد انوار و سرچشمه بينايي و دام علوم و معارف است. ثمره فکر، علم هاست و حال ها و عمل ها و چون در اثر انديشه، علم در دل حاصل آيد، دل اصلاح شود و چون دل اصلاح شود، اعمال جوارح نيز اصلاح گردد. پس عمل، تابع حال است، و حال، تابع علم، و علم، تابع فکرت است. پس آشکار شد که فکر، مبدأ و کليد همه خيرات است و اين است آنچه فضليت «تفکر» را بر تو روشن مي کند و معلوم مي نمايد که فکر، بهتر از «ذکر» است؛ چه در فکر، هم ذکر نهفته است و هم چيزي بيشتر از ذکر، و ذکر دل، بهتر از ذکر زبان و عبادت جوارح است... محمد بن واسع گفت: مردي از اهل بصره، پس از وفات «ابي ذر»، پيش همسر او «ام ذر» رفت و از عبادت ابوذر پرسيد. گفت: عبادت او به اين شکل بود که همه روزه در گوشه خانه مي نشست و به تفکر مي پرداخت». (16)

 10- مفهوم شناسي دعاي قرآن به سر

يکي از آداب قرآن به سر گذاشتن، خواندن دعايي است که مستحب است آن را پس از آنکه شخص قرآن را گشود و در مقابل خود گذاشت. بخواند. در اين دعا چنين آمده است: «اللهم اني اسئلک بکتابک المنزل و ما فيه و فيه اسمک الاکبر و اسماوک الاحسني و ما يخاف و برجي ان تجعلني من عتقائک من النّار؛ خدايا من از تو درخواست مي کنم به حق کتابي که نازل شده[ از طرف تو] و به حق آنچه در قرآن آمده است و در آن اسم بزرگ تر و اسم هاي زيباي تو آنچه موجب خوف و اميد است وجود دارد، اينکه مرا از آزادشدگان از دوزخ قرار دهي».

از اين عبارت پر معني، مي توان اين نکات را دريافت: 1- در اين دعا، قرآن به عنوان محور قرار گرفته است که پيام آن اين است که در زندگي ما بايد قرآن کريم به عنوان محور باشد. از اين رهگذر نخستين پرسشي که در ذهن کسي که مشغول مراسم قرآن به سر بوده، در حال خواندن اين عبارات است. بايد اين باشد که «پاي بندي او به دستورها و نهي هاي قرآني بر چه ميزان است و اينکه قرآن کريم، چه اندازه در عمل و در زندگي او نقش محوري دارد. به تعبير زيباي ابوسعيد ابوالخير؛

گيرم که هزار مصحف از بر داري

با آن چه کني که نفس کافر داري

سر را به زمين چو مي نهي بهر نماز

آن را به زمين بنه که بر سر داري (17)

2- در اين فراز از دعا، از ميان همه مضاميني که در قرآن کريم آمده است، تنها به خداوند و اسماي او توجه داده شده است که پيام آن مي تواند پرورش بلند همتي در انسان ها و تعالي بخشي به خواسته هاي آنان، از غير خدا به خدا باشد، به اين بيان که شخص تا آنجا اوج بگيرد که تنها به خدا توجه کند و فقط جوياي او باشد و در اين باره، حتي بهشت را نيز در هواي او ناديده بگيرد. به تعبير زيباي صائب:

آلوده از نظاره جنت نمي کنيم

چشمي که باز بر رخ دلدار کرده ايم (18)

3- در اين فراز از دعا، به يکي از نقش آفريني هاي قرآن درباره آنان نيز اشاره شد، و آن، نقش قرآن در رهانيدن انسان از دوزخ است چنان که در فراز آخر از دعا پس از آنکه از قرآن و آنچه در آن است، ياد شده است، از خداوند درخواست شده است که به برکت قرآن، رهايي از دوزخ، بهره شخص شود. بنابراين، آشکار است که انس با قرآن و علم به فرموده هاي آن، ضامن سعادت آدمي و مايه رهايي او از آتش دوزخ است.

طرفه آنکه در دعاي دوم نيز که مستحب است شخص آن گاه که قرآن را بر سر مي گذارد. آن را بخواند. باز هم قرآن، محور دعا قرار گرفته است. چنانچه مي خوانيم: «اللهم بحق هذا القرآن و بحق من ارسلته و بحق کل مؤمن مدحته فيه و بحقک عليهم فلا احد اعرف بحقک منک؛ خدايا به حق اين قرآن و به حق کسي که قرآن را براي او فرستادي [بر او نازل کردي] و به حق هر مؤمني که او را در آن ستايش کردي و به حق تو بر آنها، که البته کسي همانند تو به حق تو شناساتر نيست».

آنچه در اين عبارت جلب نظر مي کند اين است که حق رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) و حق همه مؤمناني که در قرآن آمده است، همراه و برابر با قرآن آمده. و اين خود دليل بر بزرگداشت بالاي رسول اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و نيز گرامي داشت همه مؤمنان است. بديهي است که بزرگداشت و گرامي داشت افراد، آن گاه صورت حقيقت به خود مي گيرد که اولاً در حد گنجايش خويش آن ها را بشناسيم و ثانياً در همانند سازي خويش با آنها بکوشيم.

 11- سه نکته از سوره قدر در عظمت شب قدر، به نقل از تفسير مجمع البيان

مرحوم امين الاسلام طبرسي، پس از شرح و تفسير سوره مبارکه قدر، در پايان، چکيده اين تفسير را در ساختار «سه نکته در عظمت شب قدر» اين گونه بازگو مي کند:

1- در آيات پنج گانه اين سوره، فرو فرستنده قرآن، نخست به فرود اين کتاب پرشکوه در شب پر ارج «قدر» توجه مي دهد، درست همان شبي که مقدرات و سرنوشت ها نيز فرود مي آيند. اين فرود هم زمان مقدرات و سرنوشت با قرآن و برنامه آسمان به زمين، نشانگر اين است که هر کس به قرآن و برنامه هاي قرآن و خداي قرآن به راستي ايمان خالص آورد و خود را به ارزش هايي آن آراسته سازد و مقررات خدا و حقوق مردم را پاس دارد، سرنوشتي سرشار از نيک بختي خواهد داشت و کساني که جز اين کنند، سرنوشتي نيز تيره و تار در انتظارشان خواهد بود.

2- خداوند آنگاه به وصف و ويژگي هاي شب قدر مي پردازد و روشنگري مي کند که شب قدر داراي اين ويژگي هاست:

الف) عظمت و معنويت آن بسيار است؛

ب) شبي است بهتر از هزار ماه؛

ج) شب فرود آمدن قرآن است؛

د) شب فرود مقدرات جهان و انسان است؛

ه) شب فرود فرشتگان بر زمين است؛

و) شب سرشار از سلامت و سعادت براي مردم کمال جو و شايسته کردار است؛

ز) شب توبه و جبران و فرصت اصلاح براي همگان است.

3- خداوند بدين سان به گرامي داشت شب قدر و بهره وري و عبادت آن شب و توبه و اصلاح خود و زدودن زنگارهاي مستي و پلشتي توجه مي دهد تا انسان بتواند براي هميشه خود را از اسارت نفس، اسارت ظالمان و اسارت شيطان ها نجات بخشد و به بارگاه خدا بار يابد.(19)

 

پي‌نوشت‌ها:

 

1- محسن قرائتي، تفسير نور، ج10، ص 545.

2- شبگير: شب زنده داري.

3- صائب تبريزي، ديوان به کوشش: محمد قهرمان، ج 1، صص 452 و 453.

4- آيت الله ملکي تبريزي، مراقبات، ترجمه: علي رضا ميرزا حکيم خسرواني، ج2، ص 30.

5- همان، صص 57، 58 و 63.

6- زلازل: زلزله ها.

7- مولوي، کليات شمس تبريزي، ص 97، غزل 312.

8- براق: مرکب.

9- اشاره به آيه شريفه هفتم از سوره «الشرح» ترجمه اش اين است که: پس چون فراغت يافتي به طاعت در کوش.

10- به تو، مشتاق هستم. اين عبارت تلميحي است به آيه هشتم سوره «الشرح» که مي فرمايد: « و الي ربک فارغب؛ و با اشتياق به سوي پروردگارت روي آور».

11- کليات شمس تبريزي، ص 94، غزل 301.

12- ملا محسن فيض کاشاني، محجه البيضاء، ج7، ص 194.

13- همان.

14- محمد غزالي، احياء علوم الدين، ج4، ص 750.

15- همان، ص 748.

16- همان، صص 749 و 753.

17- باباطاهر، خيام، رباعيات ابوسعيد ابوالخير، تصحيح: جهانگير منصور، ص 156.

18- ديوان، ج5، ص 2834.

19- تفسير مجمع البيان، ج 16، صص 1237 و 1238.

 

منابع

1- بحراني، سيد هاشم. البرهان في تفسير القرآن، تصحيح موسوي زرندي. بي جا: انتشارات اسماعيليان.

2- جوادي آملي، عبدالله 1388، حکمت عبادات. قم: اسراء.

3- حافظ، 1377، ديوان. تصحيح: غني - قزويني. تهران: ققنوس.

4- خيام، باباطاهر، 1381، رباعيات ابوسعيد ابوالخير. تصحيح جهانگير منصور، تهران: ناهيد.

5- سعدي، 1375، کليات. تصحيح محمد علي فروغي تهران: ناهيد.

6- صائب تبريزي، 1387، ديوان به کوشش: محمد قهرمان. تهران: شرکت انتشارات علمي و فرهنگي.

7- صفي عليشاه، 1385. شرح جامع تفسير عرفاني و منظوم قرآن. به اهتمام: دکتر علي رضا منجمي، تهران: اباصالح: حيان.

8- طبرسي، ابوعلي فضل بن حسن، 1380. تفسير مجمع البيان. تحقيق و نگارش: حجت الاسلام علي کرمي. تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، سازمان چاپ و انتشارات.

9- العروسي الحويزي، عبد علي بن جمعه. بي تا، تفسير نورالثقلين. تصحيح و تعليق: سيد هاشم رسولي محلاتي. تهران: دارالکتب الاسلاميه.

10- غزالي، محمد، 1384، احياء علوم الدين. ترجمه: مؤيد الدين محمد خوارزمي. به کوشش حسين خديوجم. تهران: شرکت انتشارات علمي و فرهنگي.

منبع:راسخون