امام(ع) در آن اجتماع عظیم مردم نیشابور به بیان حدیثی از اجداد خود پرداخت كه به حدیث سلسله الذهب موسوم گردید. این حدیث از جمله احادیثی است كه در كتاب‌های حدیثی نقل شده و از نظر سند تمام است.

 هر چند از نظر متن، نقل‌های مختلفی از آن در متون حدیثی به چشم می‌خورد، اما تعداد نقل‌ها به گونه‌ای است كه از تواتر آن نمی‌كاهد.


شیخ صدوق در كتاب عیون اخبار الرضا بابی را به این حدیث اختصاص داده است. آنگاه چهار حدیث را كه از نظر مضمون یكی هستند و تنها طریق سندی آنها مختلف است و تفاوت‌های اندكی در متن آنها دیده می‌شود، نقل كرده است:

حدیث اول

از ابوسعید محمدبن فضل بن محمدبن اسحاق نیشابوری و او از ابوعلی حسن بن علی خزرجی انصاری سعدی و او از عبدالسلام بن صالح ابوالصلت هروی نقل می‌كند: هنگامی كه علی بن موسی از نیشابور حركت كرد، محمدبن رافع و احمدبن حرث و یحیی بن یحیی و اسحاق بن راهویه و عده دیگری از اهل دانش در محل «مربعه» اطراف امام(ع) را گرفته، در حالی كه مهار استر امام(ع) بر دوش برخی كشیده می‌شد، از امام(ع) خواستند تا حدیثی از پدرانش نقل كند. در این هنگام حضرت رضا(ع) سر از هودج بیرون آورد و در حالی كه ردایی از خز بر دوش داشت، فرمود:

پدرم عبد صالح موسی بن جعفر از پدرش جعفربن محمد و او از قول پدرش محمدبن علی و او از پدرش علی بن الحسین و او از قول پدرش حسین بن علی و او از پدرش علی بن ابی طالب نقل كرده‌اند كه از پیامبر(ص) شنیده است و پیامبر(ص) از جبرئیل دریافت كرده كه خداوند فرموده است: «انی انا الله لا اله الا انا فاعبدونی. من جاء منكم بشهاده ان لا اله الا الله بالاخلاص دخل فی حصنی و من دخل فی حصنی امن من عذابی.»

من آن خدای یكتایی هستم كه جز من خدایی نیست؛ پس تنها مرا پرستش كنید. هر كس از شما به اخلاص، یكتایی مرا گواهی دهد در دژ من جای خواهد گرفت و آن كس كه در دژ من داخل شود از كیفر من ایمن خواهد بود.

حدیث دوم

از ابوالحسن محمدبن علی بن شاه فقیه مرو رودی و از ابوالقاسم عبدالله بن احمدبن عامر طایی در بصره شنید كه عبدالله بن عامر از پدرش و او از امام رضا(ع) طبق اسناد ذهبیه حدیث قبل، نقل كرده است كه فرمود:

«... قال رسول الله: یقول الله عزوجل: لا اله الا الله حصنی فمن دخله امن من عذابی.» كلمه توحید «لا اله الا الله» دژ و حصن من است. پس كسی كه آن را داخل شود از عذاب من ایمن خواهد بود.

حدیث سوم

سلسله سند این حدیث چنین است: حدثنا ابونصر احمدبن حسین بن احمدبن عبید الضبی، ابوالقاسم محمدبن عبیدالله بن بابویه (مالویه)، ابومحمد احمدبن محمدبن ابراهیم بن هاشم، حسن بن علی بن محمدبن علی بن موسی بن جعفر، بن علی بن محمدبن تقی، محمدبن علی الرضا قال ابی عن آبائه...:

«قال الله انی انا الله لا اله الا انا فمن اقر لی بالتوحید دخل حصنی و من دخل حصنی امن من عذابی.»

خداوند فرمود: براستی و یقین، من آن خدایی هستم كه جز من خدایی نیست. هركس اقرار به یكتایی من نماید در دژ من داخل خواهد شد و هركس در حصن من وارد شود از عذاب من در امان خواهد بود.

شایان یادآوری است كه در این نقل، نام امام جواد(ع) آمده است با جمله «حدثنی ابی» و امام جواد(ع) آن هنگام در خراسان نبوده است. از این رو، احتمال می‌رود حضرت رضا(ع) این حدیث را علاوه بر نیشابور، نوبت دیگری نیز بیان فرموده باشد.

حدیث چهارم

رجال این حدیث چنین نقل شده است: محمدبن موسی بن متوكل، ابوالحسین محمدبن جعفر اسدی، محمدبن حسین صوفی (صومی)، یوسف بن عقیل، اسحق بن راهویه، عن الرضا من آبائه عن رسول الله قال: سمعت الله عزوجل یقول:

«لا اله الا الله حصنی، فمن دخل حصنی امن من عذابی. قال فلما مرت الراحله نادانا بشروطها و انا من شروطها»

كلمه توحید «لا اله الا الله» دژ من است. هركس در آن داخل شود از عذاب من ایمن خواهد بود. پس آنگاه كه مركب حركت كرد، حضرت ندا در دادند و ما را فرمودند: با شرایط آن و من از شرطهای آن هستم.

 

تأملی در معنای حدیث

در این حدیث نكته‌های مهمی نهفته است كه به اجمال برخی از آن نكته‌ها را مورد توجه قرار می‌دهیم:

ـ اهمیت مسئله توحید و جایگاه آن در معارف اسلامی؛ چه این كه انتخاب این موضوع در آن شرایط حساس و موقعیت تاریخی، حكایت از اهمیت موضوع دارد.

ـ پیوند توحید با رهبری حق؛ زیرا تنها در پرتو رهبری حق است كه می‌توان بندگی خدا كرد و شرط عبودیت و اطاعت و معرفت را به جای آورد.

ـ اتصال معارف اهل بیت(ع) به شخص پیامبر(ص) و در نهایت به مبدأ وحی؛ چه این كه امام(ع) سخنان خود را به اجداد خود و رسول اكرم(ص) منتسب داشته است.

ـ تثبیت امامت علی بن موسی و رد نظریه واقفیه كه امامت را در شخص موسی بن جعفر(ع) متوقف می‌دانستند.

 

در این حدیث، با همه فشردگی و كوتاهی متن، ملاحظات فراوان و ریزنگری‌های چندی آشكار است: امام(ع) در سرزمینی سخن می‌گوید كه در تاریخی نه چندان دور گرفتار شرك و آتش‌پرستی بوده‌اند. پس ضروری‌ترین هدیه برای آنان، توحید است.

امام(ع) در میان مردمی سخن می‌گوید كه یاد اهل بیت(ع) را دورادور شنیده‌اند و چه بسا در لابلای آنچه شنیده‌اند، گاه نشانه‌ای از غلو و افراط و زمانی آثاری از كوتاهی و تفریط در حق اهل بیت(ع) وجود داشته است.

اكنون در این فرصت استثنایی، امام(ع) می‌بایست در كوتاه‌ترین عبارت بزرگ‌ترین رسالت را ایفا كند و چهره مكتب اهل بیت(ع) را از هرگونه افراط و تفریط بزداید. از این رو، نخست به توحید و اهمیت و اصالت آن می‌پردازد تا اندیشه غالیان را در هم ریزد و سپس به رهبری حق و مسئله ولایت اهل بیت(ع) اشاره می‌كند تا سست‌اندیشان و روی گشتگان از ولایت را هشدار دهد.

سرانجام، امام(ع) طی برنامه‌ای از قبل طراحی شده، به سوی مأمون جلب شده است و این امام(ع) است كه به ظاهر با تجلیل سفر می‌كند و این مردمند كه ممكن است گمان كنند امام(ع) به دیدار خلیفه می‌رود و منزلتی را نزد خلیفه جست و جو می‌كند و امام(ع) می‌داند كه این پندار مردم با برنامه‌های آینده مأمون و پیشنهاد و تحمیل ولایتعهدی تقویت خواهد شد! پس باید كاری كند كه اساس این پندار فرو ریزد، این است كه ضمن تذكر به توحید، جایگاه خود را به عنوان امام(ع) حق، شرط توحید می‌شمارد، تا مردم بدانند علی بن موسی(ع)، حق رهبری و امامت را از آن خود می‌داند و مأمون را غاصب خلافت می‌شناسد و شخصیتی چون امام(ع)، مأمون را كسی نمی‌داند كه به سویش سفر كند و به ولایتعهدی او دل خوش دارد!


منبع: تبیان به نقل از آستان قدس رضوی

بخش حریم رضوی