مقدمه: «يا ايها النبي انا ارسلناک شاهداً و مبشراً و نذيراً و داعياً الي الله باذنه و سراجاً منيراً» (1)

در قرآن کريم، آخرين کتاب الهي و معجزه ماندگار آخرين سفير پروردگار، از آن حضرت با خطابهاي گوناگون ياد شده است و گاه عبارات «يا ايها الرسول»، «يا ايها النبي»، «يا ايها المدثر» و «يا ايها المزمل»، بکار گرفته شده است و گاه از عنايات الهي نسبت به آن حضرت ذکري به ميان آمده است، آنجا که مي فرمايد: «الم يجدک يتيماً فاوي و وجدک ضالاً فهدي و وجدک عائلاً فاغني» (2) گاه اخلاق او مورد ستايش قرار گرفته و مداراي وي با مردم و ملايمت او ناشي از رحمت الهي دانسته شده که «فبما رحمه من الله لنت لهم» (3). وجود او مانع نزول عذاب الهي بر ملت و قومش که «ما کان الله ليعذبهم و انت فيهم...» (4) و سيره اش متبع و حکمش اختيار از کف مؤمنان ربوده است که «ما کان لمؤمن و لا مؤمنه اذا قضي الله و رسوله امراً ان يکون لهم الخيره من امرهم...» (5) و اطاعت از او مطلق و همراه با اطاعت الهي آمده است که «اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولي الامر منکم...» (6) و گاه از ياري ملائکه نسبت به او و يارانش سخن رفته است و سرانجام او که در توصيف امام صادق(ع) تمام سلوک و رفتارش قرآن مجسم است به عنوان اسوه و الگوي حسنه معرفي گشته است که «لقد کان لکم في رسول الله اسوه حسنه لمن کان يرجوا الله و اليوم الاخر» (7).

آري او که کلامش نور و امرش موجب رشد و سفارشش تقوا و رفتارش الگوست، داراي خلقي است بي نظير و ستودني که «... انک لعلي خلق عظيم» (8) و هدف رسالتش کامل ساختن مکارم اخلاق و تمام کردن و به نتيجه رسانيدن تلاش ديگر پيامبران است که «اني بعثت لاتمم مکارم الاخلاق»؛ با زبانها از وصف او الکن و قلمها از بيان فضل او ناتوانند چرا که خداوند در وصف او فرمود: «لولاک لما خلقت الافلاک».

پس جا دارد قرآن کريم او را به عنوان اسوه و الگوي بي نظير معرفي نمايد؛ الگويي نيکو و حسنه زيرا از سويي وظيفه ي پيامبر اعظم تبليغ دين و پيامهاي الهي و رسانيدن آن به بندگان و بيرون آوردن آنان از ظلمات گمراهي و جهالت به سوي نور و هدايت است که «ما علي الرسول الا البلاغ» (9) و از سوي ديگر حيات فردي، خانوادگي، اجتماعي و سياسي يک مبلغ بايد به گونه اي باشد که مردم را به سوي گفته هاي وي و به سمت و سوي حقيقت رهنمون گردد و پيامبر اکرم چنين است. او که با ارائه الگويي کامل از انساني الهي و به خدا پيوسته، با زندگي شخصي و عمل و رفتار خود بهترين و بي نظيرترين مبلغ و دعوتگر آيين خود گرديد و آن گاه که با تعاليم عاليه و الهي خويش از افرادي که جز خونريزي، غارت، قتل و تجاوز چيزي نمي فهميدند و از تمدن و حکومت داراي و فرهنگ اصيل هيچ آگاهي نداشتند، انسانهايي ايثارگر، رئوف، فداکار، با فرهنگ و متمدن ساخت.

پس او بهترين الگوست و اما صرف تعيين الگو براي موفقيت، کافي نيست بلکه پيش از الگوپذيري بايد الگوشناسي صورت گيرد. در شناخت الگو و سيره و روش آن و براساس عبارت مشهور «و اهل البيت ادري بما في البيت» يکي از بهترين راهها بهره گيري از ديدگاه هاي نزديکان او بويژه خانواده فرد مي باشد پس سزاوار است که در شناخت سيره نبوي، سراغ کلام اهل بيت بويژه نفس، جان و برادر و جانشين پيامبر يعني علي (ع) رويم تا از اين طريق بهتر و دقيق تر با حالات شخصي و نقش سياسي و اجتماعي، خانوادگي و فردي و به اصطلاح سيره يگانه درّ عالم بشريت و ختم پيامبران آشنا گرديم.

زندگي و سيره فردي پيامبر (ص)

الف- خاندان، نسب و ولادت

بدون شک خانواده و اصل و نسب و به اصطلاح عوامل وراثتي و ژنتيکي از جمله عوامل تأثيرگذار در ساخت شخصيت فرد، موفقيت و عدم آن و صلاح و فساد او مي باشند. در روايات نبوي آمده است که:

خوب بنگر که نطفه خود را در چه جايگاهي جاي مي دهي زيرا ريشه ها [و ژن آدمي] به طور پنهان تأثير گذار است.

در زيارت امام حسين (ع) مي خوانيم: «اشهد انک کنت نوراً في الاصلاب الشامخه و الارحام المطهره...» لذا نمي توان به راحتي عوامل تأثيرگذار را ناديده گرفت و علي (ع) نيز درباره ي پيامبر به اين مهم اشاره دارد و مي فرمايد: «خداوند پيامبران را در بهترين جايگاه به وديعت گذارد و در بهترين مکان ها استقرارشان داد. از صلب کريمانه پدران به رحم پاک مادران منتقل فرمود... تا اينکه کرامت اعزام نبوت از طرف خداي سبحان به حضرت محمد (ص) رسيد و نهاد اصلي وجود او را از بهترين معادن استخراج کرد و نهال وجود او را در اصيل ترين و عزيزترين سرزمين ها کاشت و آبياري نمود. او را از همان درختي که ديگر پيامبران و امينان خود را از آن آفريد به وجود آورد که عترت او بهترين عترت ها و خاندانش بهترين خاندانها و درخت وجودش از بهترين درختان است. در حرم امن روييد، در آغوش خانواده کريمي بزرگ شد که شاخه هاي آن سر به آسمان کشيده که دست کسي به ميوه ي آن نمي رسيد. پس پيامبر (ص) پيشواي پرهيزکاران و وسيله ي بينايي هدايت خواهان است.

آن حضرت در جاي ديگر بطور ويژه به شرافت و کرامت نسب پيامبر اعظم (ص) اشاره مي نمايد: «قرارگاه پيامبر (ص) بهترين قرارگاه و محل پرورش و خاندان او شريف ترين پايگاه است در کانونهاي بزرگواري و گاهواره سلامت (عفت) رشد کرده دلهاي نيکوکاران، شيفته او گشته و توجه ديده ها به سوي اوست. (10) خانواده او نيکوترين خانواده و درخت وجودش از بهترين درختان است که شاخه هاي آن راست و ميوه هاي آن سر به زير و در دسترس همگان است. زادگاه او مکه و هجرت او به مدينه» (11) او که ويژگي هايش مشهور و ولادتش براي همگان مبارک است. (12) عترت او جايگاه اسرار الهي و پناهگاه فرمان خداوندي و مخزن علم خدا و مرجع احکام اسلامي و نگهبان کتاب هاي آسماني و کوه هاي هميشه استوار دين خدايند.

خدا به وسيله ي اهل بيت عليهم السلام پشت خميده دين را راست نموده و لرزش و اضطراب آن را از ميان برداشت... و کسي را با خاندان پيامبر (ص) نمي توان مقايسه کرد؛ آنها اساس دين و ستونهاي استوار يقين مي باشند. (13)

اما چنانچه اشاره رفت، پاکي و طهارت نسب از چنان اهميتي برخوردار است که علي (ع) پس از گواهي به عدالت و دادگري خداوند و شهادت به رسالت پيامبر (ص) از آن سخن مي راند و مي فرمايد: «گواهي مي دهم که محمد، بنده و فرستاده او و سرور مخلوقات است. هرگاه آفريدگان را به دو دسته کرد، او را بهترين آنها قرار داد، در خاندان او نه زناکار و نه مردم بدکار است. (14) پيامبري که بهترين آفريدگان در خردسالي و در سن پيري نجيب ترين و بزرگوارترين مردم بود. اخلاقش از همه پاکان پاکتر و باران کرمش از هر چيزي با دوام تر بود. (15) (خداوند) او را از درخت تنومند پيامبران، از سرچشمه ي نور هدايت و جايگاه بلند و بي همانند، از سرزمين بطحاء، از چراغهاي برافروخته در تاريکي و از سرچشمه هاي حکمت برگزيد...» (16)

اما همان گونه که اصل و نسب در سرنوشت فرد مؤثر است، تربيت و پرورش او نيز تأثيرگذار است؛ از اين رو پيامبران جهت تربيت انسانها و هدايت آنها مبعوث گشتند و اما در مورد خاتم پيامبران که وظيفه تزکيه و تعليم کتاب و حکمت بشر را تا قيامت بر عهده داشت، برنامه ديگري است «و از همان لحظه اي که پيامبر را از شير گرفتند، خداوند بزرگترين فرشته (جبرئيل) خود را مأمور تربيت پيامبر (ص) کرد تا شب و روز او را به راههاي بزرگواري و راستي و اخلاق نيکو راهنمايي کند». (17)

ب. راه و رسم زندگي پيامبر اعظم (ص)

اسلام آييني است که نه تنها براي حيات سياسي بلکه براي همه ي لحظات زندگي افراد از پيش از ولادت تا پس از مرگ، در تمام ابعاد فردي، خانوادگي، اجتماعي، سياسي و تربيتي برنامه هايي منظم، روشن و بي بديل دارد.

و در حقيقت پاسخگوي تمامي نيازهاي افراد در هر سن و شرايط و در هر مکان و زماني مي باشد. از سويي الگوپذيري، الگوسازي، توجه به الگوها، اسطوره ها و تقويت حس الگوپذيري و کارکرد و نقش آنان امري است که تمام اقوام و ملل بدان توجه دارند.

لذا در قرآن کريم نيز در مورد نقش الگو و تعيين الگوي شايسته و پرهيز از الگوهاي نامناسب، آياتي اختصاص يافته است که به معرفي هر دو نوع آن مي پردازيم. پيامبر اکرم (ص) به عنوان الگوي حسنه و برتر معرفي گشته است آن جا که مي فرمايد: «لقد کان لکم في رسول الله اسوه حسنه...» (18) که اطلاق آن نشانگر آن است که در جاي جاي زندگي، برترين الگو در تمامي ابعاد چه در سکوت و چه در گفتار و يا کردار پيشواي بي نظير اسلام است که راهگشاي ره جويان مي باشد.

اما وظيفه پيرو پيامبر آن است که به دنبال او راه رود و قدم بر جاي قدم او گذارد وگرنه از هلاک ايمن نمي باشد. (19)

علي (ع) در اين باره مي فرمايد: «و براي تو کافي است که راه و رسم زندگي پيامبر اسلام را اطاعت نمايي تا راهنماي خوبي براي تو در شناخت بدي ها و عيبهاي دنيا و رسوايي ها و زشتي هاي آن باشد چه اينکه دنيا از هر سو بر پيامبر بازداشته و براي غير او گسترانده شد. از پستان دنيا شير نخورد و از زيورهاي آن فاصله گرفت... (20) پس به پيامبر پاکيزه و پاکت اقتداء کن که راه و رسم او الگويي است براي الگو طلبان و مايه ي فخر و بزرگي است براي کسي که خواهان بزرگواري باشد و محبوب ترين بنده نزد خدا کسي است که از پيامبرش پيروي کند و گام بر جايگاه قدم او نهد. (21) و از راه و رسم پيامبرتان پيروي کنيد که بهترين راهنماي هدايت است و رفتارتان را با روش پيامبر تطبيق دهيد که هدايت کننده ترين روشهاست.» (22)

پس اگر خواهان سعادت و نيکبختي دنيا و آخرت هستيم و اگر مي خواهيم به کتاب الهي عمل کنيم و يا براساس آيه شريفه «اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولي الامر منکم...» (23) خود را مأمور اطاعت از اولي الامر و کلام علي (ع) مي دانيم، بايد پيامبر اکرم (ع) را به عنوان الگويي حسنه براي خويش برگزينيم.

جايگاه زهد و بي توجهي به دنيا در سيره نبي اعظم (ص)

زهد که در زندگي بزرگان و اولياي الهي از جايگاه ويژه اي برخوردار است، در لغت به معناي بي اعتنايي است و زاهد به کسي گويند که به آمدن و رفتن دنيا بي اعتنا باشد، کار و تلاش نمايد ولي در عين حال به دنيا بي توجه باشد. (24)

نگاه پيامبر به دنيا

اما نگاه افراد به دنيا براساس ديدگاهها و ايدئولوژي آنها با يکديگر تفاوت دارد؛ برخي آن را نهايت زندگي مي دانند و هر آنچه در توان دارند در راه بهره گيري از لذات دنيايي بکار مي گيرند اما گروهي ديگر آن را مسکن نگزيده بلکه پلي و گذرگاهي براي رسيدن به زندگي ابدي مي دانند. آنها همان اولياء الله اند که بنا به فرمايش معصومين بدان به چشم تجارتگاه خود و مزرعه اي مي نگرند که محصول آن در آخرت برداشت مي شود.

اما نگاه پيامبر به دنيا از زبان علي (ع) چنين است: «پيامبر از دنيا چندان نخورد که دهان را پر کند و به دنيا با گوشه چشم نگريست. دو پهلويش از تمام مردم فرورفته تر و شکمش از همه خالي تر بود و دنيا را به او نشان دادند اما نپذيرفت و چون دانست خدا چيزي را دشمن مي دارد، آن را دشمن داشت، چيزي را که خدا خوار شمرده، آن را خوار انگاشت و چيزي را که خدا کوچک شمرده، کوچک و ناچيز دانست...» (25) او با دل از دنيا روي گرداند و يادش را از جان خود ريشه کن کرد و همواره دوست داشت تا جاذبه هاي دنيا از ديدگانش پنهان ماند و از آن لباس زيبايي تهيه نکند و آن را قرارگاه دايمي خود نداند و اميد ماندن در دنيا نداشته باشد، پس ياد دنيا را از جان خويش بيرون کرد و دل از دنيا بر کند و چشم از دنيا پوشاند او دنيا را کوچک شمرد و در چشم ديگران آن را ناچيز جلوه داد و آن را خوار مي شمرد و در نزد ديگران خوار و بي مقدار معرفي فرمود... پيامبر از جان و دل به دنيا پشت کرد و ياد آن را در دلش ميراند.» (26)

زهد و ساده زيستي پيامبر (ص)

بنابر شواهد تاريخي، نگاه زاهدانه و بي نياز و بي رغبت پيامبر اکرم (ص) نسبت به دنيا و کناره گيري آن حضرت از دنيا و دور ساختن آن از خود در رفتار و نحوه زندگي آن بزرگوار کاملاً مشهود است.

امام علي (ع) در اين باره مي فرمايد: «بستر پيامبر خدا يک عبا بود و بالش او پوستي پر شده از الياف درخت خرما (27)». «او بر روي زمين مي نشست و غذا مي خورد و چون برده ساده مي نشست و ديگري را پشت سر خود سوار مي کرد. پرده اي بر در خانه ي او آويخته بود که نقش و تصويرهايي در آن بود، به يکي از همسرانش فرمود اين پرده را از برابر چشمان من دور کن که هرگاه نگاهم به آن مي افتد. به ياد دنيا و زينتهاي آن مي افتم. پيامبر با دل از دنيا روي گرداند و يادش را از جان خود ريشه کن کرد و همواره دوست داشت تا جاذبه هاي دنيا از ديدگانش پنهان ماند و از آن لباس زيبايي تهيه نکند و آن را قرارگاه دايمي خود نداند و اميد ماندن در دنيا نداشته باشد. پس ياد دنيا را از جان خويش بيرون کرد و دل از دنيا برکند و چشم پوشاند و چنين کسي است که چيزي را دشمن دارد، خوش ندارد به آن بنگرد يا نام آن نزد او و بر زبان آورده شود. در زندگاني رسول خدا براي تو نشانه هايي است که تو را به زشتي ها و عيبهاي دنيا راهنمايي مي کند؛ زيرا پيامبر به همراه نزديکان خود گرسنه بسر مي برد.» (28)

در ادامه آن حضرت که نزديکترين افراد به پيامبر (ص) و آگاهترين به رفتار و سيره آن بزرگوار بود، با اشاره به اين که خداوند، محمد را به داشتن اين صفات خوار نکرده بلکه اکرام فرموده است، چنين نتيجه مي گيرد که: «پيامبر از دنيا با شکم خالي و فرورفته بيرون رفت و به سلامت به سراي آخرت وارد شد و سنگي بر سنگي نگذاشت» (29) و سرانجام تلويحي الگو پذيري از پيامبر و اقتداي کامل خود به آن حضرت را در عبارتي کوتاه بيان مي کند آنجا که مي فرمايد: «و به خدا سوگند آن قدر اين پيراهن پشمين را وصله زدم که از پينه کننده آن شرمسارم». (30)

اما بايد توجه داشت زهد پيامبر و کناره گيري و بي توجهي او نسبت به دنيا همچون بعضي زاهد نمايان نبود که از همه کناره گيرد و گوشه عزلت گزيند و حتي بار معاش خود و خانواده اش را بر دوش ديگران نهد. بلکه اگر آن بزرگوار جهت کسب زندگي و لذات دنيوي تلاش نمي کرد ليکن تمام همت و سعي خود را در راه هدايت مردم بکار مي گرفت. علي (ع) در اين باره مي فرمايد: «پيامبر دوست داشت که زينتهاي دنيا از چشم او دور نگه داشته شود تا از آن لباس فاخري تهيه نسازد و يا اقامت در آن را آرزو نکند و براي تبليغ احکامي که قطع کننده عذرهاست تلاش کرد و امت اسلامي را با هشدارهاي لازم نصيحت کرد و با بشارتها، مردم را به سوي بهشت فراخواند و از آتش جهنم پرهيز داد.» (31)

پس نيک بنگريم آيا رفتار امت اسلامي و شيوه زندگي آنها که ادعاي پيروي از رسول الله را دارند با آن حضرت همسويي دارد؟ آيا در گفتار و کردار ما نشاني از سيره آن حضرت به چشم مي خورد؟ آيا آن گونه که اهل بيت (عليهم السلام) از ما مي خواهد در زهد و تقوا و حمايت از مستضعفان و برائت از ظالمان و در تمامي رفتارمان زينت آنها هستيم؟ آيا به آيه «لقد کان لکم في رسول الله اسوه حسنه» (32) عمل مي کنيم و مصداق آيه شريفه «يسعي نور هم بين ايديهم و بايمانهم» (33) هستيم يا بر حسب آيه «و قال الرسول يا رب ان قومي اتخذوا هذا القران مهجوراً» (34) مورد شکايت رسول الله (ص) مي باشيم؟

ويژگيهاي اخلاقي و جسماني پيامبر اعظم (ص)

پيامبر آن گل سر سبد بوستان آفرينش از چنان رفتار و اخلاقي برخوردار بود که خداوند در معجزه جاودانش او را چنين مي ستايد که «انک لعلي خلق عظيم» (35) و خلق او که به فرمايش امام صادق (ع) تماماً قرآن بود، به گونه اي بود که آيات الهي را به ياد مي آورد؛ برخورد مناسب و ملايم او با دوستان و درشتي و شدت او نسبت به دشمنان تداعي بخش آيه کريمه «محمد رسول الله و الذين معه اشداء علي الکفار رحماء بينهم...» (36) بود، با مدارا و نرمي و صبر طبيب گونه به مداواي دردهاي کهنه و زخمهاي عميق جاهلي پرداخت و از عرب بياباني به دور از تمدن و حکومت و قانون، ملتي ايثارگر و متمدن آفريد، مدارايي که به لطف و رحمت الهي شامل حال آن حضرت شده بود که «فبما رحمه من الله لهم و لو کنت فظا غليظ القلب لانفضوا من حولک...» (37) و اگر نبود چنين خلق عظيم و رفتاري الهي قطعاً همه از اطراف او پراکنده مي شدند. «او طبيبي بود براي درمان بيماران سيار، مرهم هاي شفابخش او آماده و ابزار داغ کردن زخمها را گداخته براي شفاي قلبهاي کور و گوشهاي ناشنوا و زبانهاي لال، آماده و با داروي خود در پي يافتن بيماران فراموش شده و سرگردان، (38) او که با درنگ و آرامش سخن مي گفت و دير و حساب شده بر پا مي خاست و آن گاه که بر مي خاست سخت و چالاک پيش مي رفت... (39) نگاه هاي خود را ميان اصحابش تقسيم مي کرد و به اين و آن يکسان مي نگريست (40). هرگاه يکي از اصحاب خود را سه روز نمي ديد جوياي حالش مي شد. اگر مسافرت رفته بود برايش دعا مي کرد و اگر در شهر بود به ديدنش مي رفت و اگر بيمار بود او را عيادت مي کرد. (41) از زماني که خداوند او را برانگيخت در حال تکيه دادن غذا نخورد و خوش نداشت که مانند پادشاهان باشد. (42) براي ستمي که بر خودش مي رفت انتقام نمي گرفت مگر آنگاه که حرمت هاي خداوند هتک مي شد در اين هنگام براي خداوند تبارک و تعالي خشم مي گرفت (43) و هرگز دنيا و امور مربوط به آن، او را خشمگين نمي ساخت». (44)

اما پيامبر (ص) تنها به جمال سيرت مزين نبود بلکه از نظر صورت نيز به غايت جميل بود. اندامي ستبر و چهره اي چون ماه شب چهارده درخشان، قدي بلندتر از افراد متوسط القامه و رنگي درخشان و دندانهايي سفيد و براق داشت. با قدرت و با وقار قدم بر مي داشت، چشمانش به زير افتاده و نگاهش به زمين طولاني تر از نگاهش به آسمان بود، معمولاً خيره نگاه نمي کرد و به هر کس مي رسيد سلام مي کرد. در جايي که نياز نبود سخن نمي گفت، نه زياد سخن مي گفت نه کم و کلامش سنجيده بود و متين و پيوسته اندوهگين و متفکر بود، محبت ديگران هر چند اندک در نظرش بزرگ بود و آن را مذمت نمي کرد. از طعم غذا نه تعريف و نه اظهار ناراحتي مي کرد... هنگام غضب، چهره خود را با ناراحتي بر مي گرداند و در هنگام شادي چشم به زير مي انداخت، خنده اش بسيار زيبا و بيشتر تبسم بود.

در هيچ مجلسي دو زانوي خود را در برابر همنشينش نشان نداد و هيچ گاه با مردي دست نداد که دستش را از دست او بکشد تا آني که آن مرد دست خود را [عقب] کشد و هرگز کار کسي را با بدي جبران نکرد. (45) سکوت او براساس چهار اصل بردباري، احتياط، سنجش و تفکر بود... و دقت و احتياط او در انجام کارهاي نيک جهت تأسي ديگران به او و ترک کارهاي زشت تا ديگران ترک کنند و دقت نظر در اصلاح امت خود و اقدام به کاري که براي همه خير دنيا و آخرت داشته باشد، بود.» (46)

رفتار پيامبر (ص) نسبت به خانواده اش (سيره داخلي آن حضرت)

خانواده بعنوان اولين مدرسه افراد و کوچکترين و اساسي ترين واحد تشکيل جامعه بشمار مي آيد. بزرگان و حاکمان و دولتمردان و دانشمندان غالباً در پي درگير شدن به مسايل مورد علاقه خود نسبت به آن بي توجه يا کم توجه مي باشند اما پيامبر اکرم (ص) که جهت اقامه قسط و عدل آمده بلکه خود، عين عدالت است و هر چيز را در جاي خود قرار مي دهد، در عين رعايت ملاحظات اجتماعي و سياسي و بروز شجاعت در ميدان نبرد و صرف وقت جهت عبادت و تهجد، به امر خانواده نيز عنايت کامل داشته و اوقات خود را به گونه اي تقسيم مي کرد که حق هيچ يک [از افراد] ضايع نگردد، لذا امام حسين (ع) به نقل از پدرش علي ابن ابي طالب (ع) در اين باره مي فرمايد: «ورود پيامبر به هر خانه اي به خاطر اجازه اي که [از همسران و کسان خود] داشت در اختيار خودش بود و هرگاه به خانه مي رفت، وقت خود را سه قسمت مي کرد: يک قسمت براي خداي تبارک و تعالي، يک قسمت براي خانواده و يک قسمت نيز براي خود. سپس قسمت خود را بين خود و مردم تقسيم مي کرد و اول، خواص وارد مي شدند و پس از آن ساير مردم...» (47)

حمايت از مستضعفان و مقابله با مستکبران در سيره نبي اکرم (ص)

«و اصبر نفسک مع الذين يدعون ربهم بالغدوه و العشي يريدون وجهه و لا تعد عيناک عنهم تريد زينه الحيوه الدنيا و لا تطع من اغفلنا قلبه عن ذکرنا و اتبع هويه و کان امره فرطاً» (کهف / 28) و با کساني که پروردگارشان را صبح و شام مي خوانند و خشنودي او را مي جويند شکيبايي کن و براي تجمل زندگي دنيا، چشم از ايشان برمگير و از آن کس که قلبش را از ياد خودمان غافل ساخته ايم و از پي هواي نفس خود مي رود و اساس کارش بر تجاوز است، اطاعت مکن.

حمايت از مستضعفان و محرومان روزگار که پناهي جز خداوند و صدايي براي رسانيدن درد کهنه خود به گوش روزگار ندارند، پيوسته سر لوحه برنامه هاي انبياي الهي بويژه نبي اکرم بوده است؛ زندگي ساده و محقر انبياء و اولياء و هم نشيني آنان با فقراء، هم دردي با محرمان و مظلومان و بردگان، همه و همه در تاريخ زندگي آنها مي درخشد و درج شده است. آنان نه تنها فقر را عيب نمي دانستند بلکه آنرا فخر خود بشمار مي آوردند و ضعيفان را واسطه جلب روزي اغنيا مي دانستند.» (48) و همين پا برهنگان و کوخ نشينانند که معمار کبير انقلاب اسلامي ايران امام خميني آنان را صاحبان اصلي انقلاب مي داند. ناچيز شمردن آنها در حقيقت ناديده انگاشتن حق الله است که علي (ع) به نقل از پيامبر مي فرمايد: «الا و من استخف بفقر مسلم فقد استخف بحق الله و الله يستخف به يوم القيامه الا اين يتوب و من اکرم فقيراً مسلماً لقي الله يوم القيامه و هو عنه راض.» (49) و تزويج زينب دختر عم پيامبر (ص) به زيد فرزند خوانده و برده آن حضرت و ازدواج پيامبر با همسر يک برده پس از جدايي زينب از زين بن حارثه همه حکايت از شکستن سنتهاي زشت و بي اساس جاهلي و رفع تبعيض طبقاتي و نژادي دارد و کلام معروف پيامبر (ص) که بر عدم فضيلت عرب بر غير عرب مگر به شرط تقوا دلالت دارد از همين قبيل است. چرا که هدف آن بزرگوار از ميان بردن روحيه استکباري مستکبران و اصلاح معيارهاي ناصحيح جاهلي و بازگرداندن هويت از دست رفته مظلومان و فقرا و ستمديدگان بود. نقل شده که فاطمه (ص) تکه اي نان جو به پيامبر داد، پيامبر (ص) فرمود: «اين اولين غذايي است که پدرت بعد از سه روز مي خورد» (50) و اين خود حکايت از همدردي آن بزرگوار با فقرا و نيازمندان دارد. و از امام رضا (ع) نقل شده که «رسول الله هرگز فقيري را پس نزد و اگر چيزي نزدش بود مي بخشيد و گرنه مي فرمود: خدا به او بدهد (51) و به عيادت مسلمانان مسکين و ضعيف و بيمار مي رفت و جنازه اش را تشييع مي کرد» (52)

و اما در مورد مقابله و رويارويي پيامبر با مستکبران، امام صادق (ع) مي فرمايد: «مردي ثروتمند با لباسي فاخر نزد پيامبر آمد و در محضر ايشان نشست. مرد تنگدستي نيز با لباس مندرس وارد شد و در کنار مرد ثروتمند نشست. مرد ثروتمند لباسش را از زير پايش جمع کرد، پيامبر فرمود: آيا ترسيدي از نادارايي او چيزي به تو سرايت کند؟ عرض کرد خير. فرمود: پس ترسيدي از ثروتمندي تو چيزي عايد او شود؟ عرض کرد: خير... و به گونه اي پيامبر (ص) با او رفتار کرد که او را منفعل نمود.» (53) و اما در جهت رفع نياز حاجتمندان پيامبر (ص) از سه بخش اوقات خود، قسمت خود را ميان خود و مردم تقسيم مي کرد و چيزي از وقت خود را از مردم دريغ نمي فرمود و از حاضران مي خواست مطالب لازم مطرح شده از سوي آن حضرت را به غائبان برساند و حاجت آن کس که به حضرت دسترسي ندارد را به اطلاع حضرت برسانند چرا که اين عمل سبب ثبات قدم در آخرت خواهد شد». (54)

سيره عبادي رسول الله (ص)

پيشتر ذکر شد که تمامي جوانب زندگي پيامبر، الگو و نمونه است و سيره فردي، اجتماعي و سياسي او بي نظير است و سيره عبادي آن بزرگوار نيز از اين نوع است؛ چرا که براساس آيات الهي تمامي افراد حتي رسول اکرم اسلام تا لحظه مرگ موظف به عبادت خداوند مي باشند «و اعبد ربک حتي يأتيک اليقين» (55) و نيز هر چه بار مسئوليت سنگين تر باشد، نياز ايجاد ارتباط خاص با خداوند بيشتر احساس مي شود چرا که «ان ناشئه الليل هي اشد وطأ و اقوم قيلاً ان لک في النهار سبحاً طويلاً » (56). پس براي استقامت و پايداري در روز به عبادت نيمه شب نياز است و وجود مبارک پيامبر در اين راه نيز گوي سبقت را از همگان ربوده بود تا آنجا که خداوند خطاب به حضرتش فرمود: «طه ما انزلنا عليک القرآن لتشقي» (57) وجوب نماز شب و مواردي از اين دست نيز از جمله تکاليفي است که خداوند براي آن وجود مبارک معين ساخته بود. امام علي (ع) در مورد عبادت پيامبر (ص) مي فرمايد: «از وقتي آيه «يا ايها المزمل قم الليل الا قليلاً» (58) بر پيامبر نازل شد، ايشان تمام شب را به عبادت پرداخت تا جايي که پاهايش ورم کرد بطوري که [موقع نماز خواندن] يک پايش را بلند مي کرد و يکي را روي زمين مي گذاشت. پس جبرئيل بر آن حضرت فرود آمد و گفت طه هر دو پايت را بر زمين بگذار (اي محمد ما انزلنا عليک القرآن لتشقي) و نيز اين آيه را نازل کرد (فاقرؤوا ما تيسر من القرآن) (59) اما کثرت عبادت رسول ا... به حدي بود که امام سجاد (ع) که از شدت عبادت به زين العابدين ملقب گشت، زماني يکي از اصحاب پيامبر که به خاطر رعايت جان حضرت، ايشان را از شدت عبادت منع کردند چنين فرمود: اي صحابي پيامبر خدا مگر نمي داني که جدم پيامبر خدا با آن که خدا گناهان گذشته و آينده او را بخشيده بود از سخت کوشي در عبادت خدا باز نايستاد و پدر و مادرم فدايش باد چندان عبادت کرده که ساق و کف پاهايش ورم کرد و وقتي به ايشان گفته شد با آن که خدا گناهان گذشته و آينده تو را آمرزيده است باز اين چنين عبادت مي کني؟ فرمود آيا بنده اي سپاسگزار نباشم؟» (60) و رواياتي مشابه به نقل از امام باقر و امام صادق (ع) نقل شده است که حضرت رسول (ص) علت کثرت عبادت خود را عبد شکور بودن خود دانسته (61) و نيز فرموده است که خداوند يونس نبي را چشم برهم زدني به خودش واگذار کرد و در نتيجه آن شد که شد». (62)

اما در مورد اهتمام آن حضرت به روزه از امام صادق (ع) نقل شده است: «پيامبر خدا در ابتداي بعثت گاه چنان [پشت هم] روزه مي گرفت که گفته مي شد: ديگر روزه را ترک نخواهد و گاه [چنان] روزه را ترک مي کرد که گفته مي شد ديگر روزه نخواهد گرفت سپس اين روش را ترک کرد و يک روز در ميان، روزه مي گرفت و اين روزه داوود بود.

بعد از چندي اين را نيز واگذاشت و سه روز اول هر ماه را روزه مي گرفت، سپس از اين روش نيز دست کشيد و از هر ده روز يک روز را روزه مي گرفت (پنج شنبه اول و آخر ماه و چهارشنبه ميان ماه) و تا زماني که از دنيا رفت به آن ادامه داد. (63)

اما از آنجا که پيامبر (ص) مصداق بارز و اتم و اکمل آيه شريفه «و الذاکرين الله کثيراً...» است و «يا ايها الذين امنو اذکروا الله ذکرا کثيراً» است، لذا در تمام حالات از ياد خداوند غافل نبود و از امام صادق (ع) نقل شده است: «پيامبر از جلسه اي هر چند کوچک بر نمي خواست مگر آنکه 25 بار استغفار مي کرد». (64) و روايتي از امام حسين (ع) به نقل از علي (ع) آمده است که نشانگر آن است که پيامبر اکرم (ص) در هنگام نشستن و برخاستن پيوسته به ذکر مشغول بود و امام صادق (ع) از جمله سنن پيامبر (ص) را نماز شب دانسته است. (65) بديهي است آن حضرت که تمام حرکات و سکنات و سخنانش با ياد و به خاطر خداوند است، خواب و بيداري وي نيز چنين باشد. لذا از امام باقر نقل شده است که: «پيامبر هرگز از خواب بيدار نمي شد مگر اينکه براي خداوند به سجده مي افتاد و نيز از امام صادق (ع) نقل شده است که پيامبر (ص) به هنگام رفتن به رختخواب چنين مي خواند «اللهم باسمک احياء و باسمک اموت» و زماني که از خواب بيدار مي شد و مي فرمود «الحمدالله الذي احياني بعد ما اماتني و اليه النشور». (66)

سيره سياسي - اجتماعي پيامبر اعظم (ص)

بايد توجه داشت که براساس مستندات تاريخي ايجاد تحولات اجتماعي و انقلابهاي مهم بشري زماني صورت مي گيرد که سير جامعه به پايين ترين مرحله ي انحطاط و سقوط رسيده باشد. براساس شواهد تاريخي و آيات قرآن و روايات اهل بيت و صحابه پيامبر (ص) در زمان بعثت نبي اکرم نيز چنين بود. سرزمين حجاز از هر جهت در چنگال [ضد] ارزشها و رفتارها و ديدگاه هاي جاهلي گرفتار آمده، مردم در بدترين وضعيت به سر مي بردند؛ گاه ملائکه را به عنوان دختران خداوند منتسب مي کردند و گاه به زنده به گور کردن دختران روي مي آوردند؛ زماني به بت پرستي مي گراييدند و گاه جهالت و گمراهي آنان سبب تعطيلي عقل و روي آوردن به اوهام و خرافات مي شد.

علي (ع) در اين باره مي فرمايد: «خداوند پيامبر اسلام، حضرت محمد (ص)، را هشدار دهنده ي جهانيان مبعوث فرمود تا امين و پاسدار وحي الهي باشد، آن گاه که شما ملت عرب، بدترين دين را داشته و در بدترين خانه زندگي مي کرديد. ميان غارها، سنگهاي خشن و مارهاي سمي خطرناک فاقد شنوايي بسر مي برديد.

آب هاي آلوده مي نوشيديد و غذاهاي ناگوار مي خورديد. خون يکديگر را به ناحق مي ريختند و پيوند خويشاوندي را مي بريديد، بتها ميان شما پرستش مي شد و مفاسد و گناهان، شما را فرا گرفته بود. (67)

آري در چنين زماني خداوند پيامبرش را مبعوث فرمود آن گاه که دنيا به مراحل پاياني رسيده نشانه هاي آخرت نزديک و رونق آن به تاريکي گراييده و اهل خود را به پا داشته، جاي آن ناهموار و آماده نيستي ونابودي... در اين هنگام خداوند، پيامبر را ابلاغ کننده رسالت و افتخار آفرين امت، چونان باران بهاري براي تشنگان حقيقت آن روزگاران، مايه ي سربلندي مسلمانان و عزت و شرافت يارانش قرار داد. (68) آن گاه که از بعثت پيامبران پيشين مدتها گذشته و ملتها در خواب عميقي فرو خفته بودند، فتنه و فساد جهان را فراگرفته و اعمال زشت رواج يافته بود، آتش جنگ همه جا زبانه مي کشيد و دنيا بي نور و پر از مکر و فريب گشته بود. برگهاي درخت زندگي به زردي گراييده، از ميوه آن خبري نبود. آب حيات فروخشکيده و نشانه هاي هدايت کهنه و ويران شده بود. ميوه درخت دنيا در جاهليت، فتنه و خوراکش مردار بود. در درونش اضطراب و بر بيرون، شمشيرهاي ستم حکومت داشت. (69) نشانه هاي هدايت از ياد رفته و راههاي دين ويران شده بود. (70) جهل و ناداني بر انديشه ها غالب و قساوت بر دلها مسلط بود و مردم، حرام را حلال مي شمردند و دانشمندان را تحقير مي کردند. جداي از دين الهي زندگي مي کردند و در کفر و بي ديني جان مي سپردند. (71) خواب آنها بيداري و سرمه چشم آنها اشک بود، در سرزميني که دانشمندان لب فروبسته و جاهل گرامي بود.» (72)

آري در چنين روزگاراني پيامبر، دعوت خود را شروع کرد؛ دعوتي که مراحل گوناگون داشت؛ دعوت در خفا و پنهاني، دعوت خويشاوندان و نزديکان، دعوت آشکار و سرانجام دعوت از سران ديگر کشورها و ارسال نامه به آنان و اين وجود نازنين پيامبر (ص) بود که هر روز به نوعي متحمل سختي ها و آزارها مي گرديد و اين ياران با وفاي او سميه ها و ياسرها بودند که زير شکنجه جام شهادت مي نوشيدند. برخي به حبشه مهاجرت کردند و بعضي پايداري نمودند و تمام سختي ها را به جان خريدند تا پرچم حق به اهتزاز درآيد و سرانجام اين خاندان پيامبر بودند که بنا به فرمايش علي (ع) «هرگاه جنگ بالا مي گرفت و مردم از ترس واپس مي رفتند پيامبر اعضاي خاندانش را پيش مي انداخت و به وسيله آنها، ياران خود را از سوزش شمشيرها و نيزه ها حفظ مي کرد (73) و اما دشمنان و مخالفان اسلام به دنبال اعلام همگاني پس از نزول آيه «فاصدع بما تؤمر» (74) چنان به تکذيب و آزار پيامبر پرداختند که با استخوانهاي حيوانات او را نشانه گرفتند و اين رفتار بر پيامبر گران آمد و دل تنگ گرديد پس خداوند او را چنين دلداري داد: «قد نعلم انه ليحزنک الذي يقولون فانهم لا يکذبونک و لکن الظالمين بايات الله يجحدون و لقد کذبت رسل من قبلک فصبروا علي ما کذوبا و اوذوا حتي اتاهم نصرنا». (75)

اما خداوند او را به صبر دعوت کرد که اين امر تازگي ندارد بلکه پيامبران قبل از او نيز تکذيب شدند تا اينکه نصرت ما به آنان رسيد و پيامبر نيز صبر نمود تا اينکه باز تکذيبش کردند و او را زدند و آزار دادند ولي آن گاه که دشمنان، خداوند را ياد نموده و تکذيب نمودند پيامبر فرمود: درباره ي خود و اهلم و آبرويم صبر کردم اما در مقابل بدگويي آنها از خدايم صبر نمي توانم». (76)

آري اين وجود مبارک بود که در راه رضايت حق در کام هرگونه سختي فرو رفت و جام مشکلات و ناگواريها را سرکشيده، خويشاوندان او به دورويي و دشمني پرداختند و بيگانگان در کينه توزي و دشمني با او متحد شدند. احزاب براي نبرد با پيامبر، عنان گسيخته و با تازيانه بر مرکبها نواخته و از هر سو گرد مي آمدند و از دورترين سرزمين و فراموش شده ترين نقطه ها، دشمني خود را بر پيامبر فرود آوردند. (77) نعمتهاي خدا را ناسپاسي کردند و بر لاشه و مرداري روي آوردند که با خوردن آن رسوا شدند. (78) با اين حال پيامبر چيزي از وقت خود را دريغ نمي فرمود و اهل فضل را با اجازه دادن به آنها به اندازه فضلشان در دين بر ديگران ترجيح مي داد و در ميان مردم تحبيب قلوب مي کرد و آنان را از خود نمي راند، بزرگ هر قومي را گرامي مي داشت و رئيس آنان قرار مي داد. خود را از مردم دور نگه مي داشت بدون آن که خوش رويي را از آنان دريغ کند. (79) با فقير و مستمند آنان همدردي مي کرد به گونه اي که از بدو بعثت تا پايان عمر هرگز سه روز پياپي از نان گندم سير نخورد نه اينکه چيزي نداشته باشد بلکه گاه خود به يک نفر صد شتر جايزه مي داد پس اگر مي خواست مي توانست بخورد.» (80)

سيره نبي اکرم در راستاي وحدت امت اسلامي

اينک که دشمنان قسم خورده اسلام پس از شکست در عرصه هاي نظامي همچون صدر اسلام به کارزار فرهنگي و جنگ نرم افزاري روي آورده اند بنابر فرمايش علي (ع) تمام عده وُعده و نيروهاي خود اعم از سواره و پياده را به کار گرفته اند و با طرح شبهات و القاي مطالب موهوم و بزرگنمايي اختلافات جزئي و ناديده انگاشتن مشترکات بي شمار در راه ايجاد تفرقه ميان امت اسلامي تلاش مي کنند، بيش از هر زمان ديگر به بررسي سيره سياسي نبي اکرم (ص) و موضع گيري هاي آن حضرت و تأسي به آن اسوه حسنه احساس نياز مي شود تا از اين طريق و بنا بر روايت «مثل المؤمنين في توادهم و تراحمهم و تعاطفهم کمثل جسد واحد» حاصل آن، امت واحد ايماني باشد.

چرا که بنابر فرمايش امام خميني (ره) اسلام آمده است تا تمام ملل دنيا را از عرب و عجم و ترک و فارس با هم متحد کند و يک امت بزرگ به نام امت اسلام در دنيا بسازد.

اما حاصل تلاش پيامبر (ص) در اين راه که با استفاده از راهکارهاي سياسي - فرهنگي به دست آمد، ساختن امتي واحده از جامعه قبيله اي و متفرق و به دور از قانون و اصلاح عقائد آنان بود؛ راهکارهايي نظير ايجاد نوعي وحدت سياسي و جلوگيري از تشتت آراء از طريق جهت بخشيدن به احساسات افراد، تشکيل نظام حکومتي با محوريت ولايت (81) و حاکميت قانون الهي (82) و با استفاده از پايگاهي همچون مسجد النبي و دعوت از مسلمانان از تمام نقاط عربستان براي هجرت به مدينه در قالب ارج نهادن به هجرت (83) و با گسترش حاکميت از طريق ارسال نامه به رهبران و سران ديگر کشورها و با استفاده از اصلاحات فرهنگي و نفي ارزشهاي جاهلي و بخشيدن هويت فرهنگي به آنان که شواهد روايي و تاريخي آن در بخش ره آوردهاي بعثت پيامبر (ص) خواهد آمد.

فلسفه بعثت پيامبر (ص) از ديدگاه علي (ع)

اما در کنار آشنايي با سيره دعوت نبي اکرم لازم است فلسفه و هدف از بعثت انبياء بطور عام و نبي اکرم (ص) را بطور خاص در نظر داشته، پيگيري نماييم تا همراه با بررسي دستاوردهاي بعثت از سيره آن بزرگوار بيشتر بهره مند گرديم. آيات قرآن و روايات اهل بيت نشانگر اهداف گرانقدر بعثت نبي اکرم (ص) از جمله دعوت مردم به سوي خداوند، رفع اختلافات و تفرقه ميان مردم و نشان دادن راههاي رسيدن به کمال، رهانيدن آنان از قيد بندگي غير خداوند و تعليم کتاب و حکمت، تزکيه اخلاق، اهتمام مردم به برقراري عدالت و اتمام حجت مي باشد. علي (ع) درباره فلسفه بعثت پيامبر (ص) مي فرمايد: «خداوند، محمد را به حق مبعوث کرد تا بندگانش را از عبادت بتها به عبادت خود و از اطاعت شيطان به اطاعت از خود در آورد و اين به کمک قرآني صورت گرفت که آن را بيان نمود تا بندگان پس از جهل به خداوند، او را بشناسند و بعد از انکار او، به وجودش اعتراف کنند.» (84)

ره آورد بعثت پيامبر (ص)

حاصل تلاش 23 ساله پيامبر يعني دوران با برکت بعثت آن بزرگوار چيزي است که امروزه نياز بشريت به آن بيش از گذشته احساس مي شود. اگر مي بينيم که در جاهليت نوين عليرغم پيشرفت هاي اقتصادي و سياسي و... هر روز حقانيت دين اسلام آشکارتر مي گردد و بر شمار گروندگان به آن افزوده مي شود از جمله ره آوردهاي اين بعثت مبارک است و در حقيقت جلوه هايي از فرمايش آن حضرت (ص) که مي فرمايد: «ايها الناس انما انا رحمه مهداه» (85): اي مردم من در حقيقت رحمتي اهدايي [از جانب خدا] هستم. و اما ره آورد اين واقعه عظيم و مبارک تاريخي در گفتار علي (ع) چنين است: «... تا اينکه براي جوينده، شعله [هدايت] را برافروخت و براي گم گشته، راه را روشن ساخت و دلهاي فرورفته در فتنه ها و گناهان به وسيله او هدايت شدند و او نشانه هاي روشنگر و احکام نوراني را برپا داشت و خداوند به وسيله او ميان مردم صلح و آشتي برقرار نمود و راهها را امن ساخت و از خونريزي ها جلوگيري کرد و دل هاي کينه توز را به يکديگر الفت داد تا آنگاه که يقين (مرگ) به سراغش آمد» . (86)

بدون شک، دستاورد چنين بعثتي رحماني است که شيطان و شيطان صفتان را به ناله در مي آورد و فتنه هاي آنان را نقش بر آب مي سازد. از علي (ع) نقل شده است: «فرداي آن شب که پيامبر خدا به آسمان (معراج) برده شد من با او بودم... آواز شديدي شنيدم. عرض کردم يا رسول الله اين چه صدايي است؟ فرمود: مگر نمي داني اين بانگ شيطان است که چون فهميد ديشب به آسمان برده شده ام از اين که از اين پس در روي اين زمين پرستش شود نوميد گشت.» (87) و اين مصداق همان آيه شريفه است که «محمد رسول الله و الذين معه اشداء علي الکفار رحماء بينهم... يعجب الزراع ليغيظ بهم الکفار...» (88)

آري بعثت پيامبر (ص) نعمتي الهي بر بندگان بود که بعضي آن را سپاس گفتند و از آن بهره بردند و بعضي آن را نشناخته و يا ناسپاسي کردند.

علي (ع) در اين باره مي فرمايد: «حال به نعمتهاي بزرگ الهي که به هنگام بعثت پيامبر اسلام بر آنان فرو ريخت بنگريد که چگونه اطاعت آنان را با دين خود پيوند داد و با دعوتش آنها را به وحدت رسانيد. چگونه نعمتهاي الهي بالهاي کرامت خود را بر آنان گستراند و جويبارهاي آسايش و رفاه بر ايشان روان ساخت و تمام برکات آيين حق، آنها را در برگرفت و در ميان نعمتها غرق گشتند و در خرمي زندگاني شادمان شدند. امور اجتماعي آنان در سايه قدرت حکومت اسلام استوار شد و در پرتو عزمي پايدار آرام گرفتند و به حکومتي پايدار رسيدند، آن گاه آنان حاکم و زمامدار جهان شدند و سلاطين روي زمين گرديدند و فرمانرواي کساني شدند که در گذشته حاکم بودند و قوانين الهي را بر کساني اجرا مي کردند که مجريان احکام بودند و در گذشته کسي قدرت درهم شکستن نيروي آنان را نداشت و هيچ کس خيال مبارزه با آنان را در سر نمي پروراند». (89)

چنانکه علي (ع) مي فرمايد، بعثت نبي اکرم، نعمتي الهي بود که سايه آن بر تمامي بندگان مؤمن خدا سايه گستر شده بود؛ چرا که خداوند مي فرمايد: «لقد من الله علي المؤمنين اذ بعث فيهم رسولاً من انفسهم يتلوا عليهم اياته و يزکيهم و يعلمهم الکتاب و الحکمه و ان کانوا من قبل لفي ضلال مبين». (90)

ره آورد بعثت براي زنان

اما اين نعمت الهي براي محرومان و مستضعفان و ستمديدگان دوران جاهليت پر رنگ تر جلوه گر شد و اکثريت متشکل از مسکينان و مستمندان، زنان و کودکان و بردگان و تمامي آنان که فراموش شدگان جامعه جاهلي آن روز بودند و صفحات تاريخ بر مظلوميت آنان گواه است. آري زن، در جاهليت چون کالا مورد معامله قرار مي گرفت، زني که از هيچ گونه حقوق مالي، اقتصادي، فرهنگي، سياسي، آموزشي و حتي حق حيات برخوردار نبود، او که به صرف دختر بودن در بدو تولد زنده به گور مي گشت تا ننگ وجود خود را از دامان پدر بزدايد و اگر زنده مي ماند تنها جهت تعيش مرد بود، از برکت بعثت پيامبر (ص)، زن عفيف و پاکدامن و امين و با تقوا به مقامي دست يافت که وجودش محبوب پيامبر (91) و مايه ي توانگري (92) و بهترين متاع دنيا براي همسرش (93) و از نشانه هاي خوشبختي او (94) و از عوامل خير دنيا و آخرت (95) برايش گرديد. اين از بزرگترين ره آوردهاي بعثت پيامبر (ص) بوده و مي باشد که تاريخ اسلام نشان گر نقش درخشان، سازنده و سرنوشت ساز زنان تربيت شده مکتب اسلام همچون زهرا و زينب (س) و تمامي بانواني است که با الگو قرار دادن اين دو بانوي بزرگوار به اخلاق اسلامي مزين گشتند و در جهان امروز نيز که زن به گرفتاريها و مصائب جاهليت مدرن گرفتار آمده است، باز اين تعاليم وحياني نبي اکرم (ص) است که مي تواند او را از گرداب ديدگاههاي فمينيستي و يا مردسالاري و جاهلي نجات بخشد و او را به بالاترين مقامات رهنمون سازد. او ديگر ريزه خوار خوان نعمت مردان نيست بلکه بنده اي از بندگان خداوند است که در صورت تقوا مي تواند با مردان به رقابت پردازد بلکه بر آنان تفوق يابد. او طفيلي و چون کالا نيست که به ارث رسد بلکه خود مي تواند به تحصيل علم پردازد و به مقامات بالاي انساني دست يابد (96)، آينده خود و خانواده اش را بسازد (97)، در انسانيت با مرد برابري نمايد و با تربيت فرزنداني صالح برگ زرين بر تاريخ بشريت بر جاي گذارد. همان گونه که زهرا (س) چنين بود.

آري چنين است که اسلام بيشترين خدمات را نسبت به زنان و دختران داشته است و در سيره رسول اکرم بسياري از موارد کرامت زنان مشاهده مي شود؛ آنگاه که دست دخترش را مي بوسد و در مقابل او به احترام بر مي خيزد و به او فداها ابوها گويد و او را ام ابيها لقب مي دهد و براي همسرش خديجه آن گونه احترام قائل است که حتي سالها پس از وفات آن بانوي بزرگوار از او به نيکي ياد مي کند، به ياد او براي اقوام و دوستانش هديه مي فرستد و اين چنين است که زن، هويت از دست رفته خود را باز مي يابد.

ره آورد بعثت پيامبر (ص) براي پيروان ديگر اديان

اکثر جوامع از پيروان اديان و مذاهب مختلف حق و باطل تشکيل شده اند، الزام آنها به [درآمدن در] يک آيين واحد، همزيستي آنان را با تهديد روبرو مي سازد اما پيامبر اکرم هر چند که در گام اول همه را به پذيرش اعلام دعوت نمود و جهت رفع موانع دعوت به جهاد متوسل شد ولي اين به منزله اجبار ديگران به پذيرش اسلام نيست، چرا که رسول اکرم تنها وظيفه تبليغ دين را دارد «ما علي الرسول الا البلاغ» (98) اما آن حضرت جهت احقاق حقوق غير مسلمانان به راهکارهايي دست زد که از آن جمله است: عقد قراردادهاي رسمي ميان مسلمانان و غير مسلمانان؛ احترام به حقوق پيروان ديگر اديان؛ گفتگوي سازنده و منطقي با پيروان ديگر اديان به منظور روشنگري و تبيين احکام و تعاليم اسلام.

براي نمونه نقل شده است که يکي از غير مسلمانان از پيامبر مبلغي طلب داشت که آن حضرت قادر به پرداخت آن نبود. آن مرد پافشاري نموده حضرت را رها نکرده سرانجام اصحاب پيامبر خواستند مانع آن فرد شوند که حضرت آنها را منع نمود و فرمود پروردگارم مرا مبعوث نکرده است که به معاهد و غير معاهد ستم کنم، پس آن مرد يهودي به سبب اين رفتار پيامبر، اسلام آورد. (99)

ره آورد بعثت در کلام مستشرقان

در خاتمه ره آورد بعثت پيامبر (ص) را در کلام انديشمندان و مستشرقان مورد بررسي قرار مي دهيم آنان که به آيين محمدي نگرويدند ليکن با بررسي تاريخ اسلام ناگزير به حقايقي اعتراف کردند. توماس کارلايل گويد: دشمنان اگر به نظر حقيقت بنگرند خواهند فهميد در نفس اين مرد بزرگ افکاري فوق طمع و دنيوي بوده است گرچه قرآن مشتمل بر آيات بليغه توحيد و تمجيد مقام ارجمند خداوندي است ليکن يگانه چيزي که در رأي من سزاوار تنديس و تقدير و مورد اعجاب است، همانا شعاع نظرهاي نافذ محمد است به اسرار امور... و اين بزرگترين مزيتي است که به حق باعث تقديس و اعجاب است و اگر به ديده عقل بنگريم اين معني موهبت و فضل خداوند است که به محمد (ص) از طرف خداوند حکيم اعطاء گرديده است.

آلفوس دولامارتين شاعر و نويسنده فرانسوي گويد: اگر بزرگي هدف، کمي وسايل و عظمت نتيجه را براي يک نابغه بشري مقياس بگيريم، در تاريخ نظيري مانند حضرت محمد (ص) نمي توان يافت، وي در ثلث اراضي مسکوني امپراطوري ها، ارتش ها، خاندان ها، توده هاي عظيم بشري را به حرکت درآورد، بيشتر و با عظمت تر از آن اين است که عقل ها، انديشه ها، عقيده ها و روان ها را به نهضت در آورد. هيچ فردي داوطلبانه يا به اجبار هدفي عالي تر از هدف پيامبر اسلام نداشته است زيرا دين اسلام موجب از بين بردن موهوم پرستي گرديده است و باعث نزديک کردن انسان به خدا و توسعه عقيده معقول خداپرستي مي باشد. هيچ پيامبري نتوانسته است مانند پيامبر اسلام انقلابي آن چنان مقدس و طولاني و پر اهميت در آن مدت خيلي کم به مرحله عمل در آورد؛ زيرا هنوز دو قرن از آغاز کار پيامبر اسلام نگذشته بود که دين او نضج گرفت و در عربستان و آفريقاي شمالي و قسمتي از فرانسه و اسپانيا گسترش يافت. (100)

آري شرق شناسان و مشاهيري همچون گوستاولوبون و تولستوي و ديگران نيز مطالبي نظير آنچه ذکر شد گفته اند. تولستوي نويسنده مشهور روسي مي گويد: شخص شخيص پيامبر اسلام، سزاوار همه گونه احترام و اکرام مي باشد. شريعت پيامبر اسلام به علت توافق آن با عقل و حکمت در آينده عالم گير خواهد شد (101). گوستاولوبون نيز گويد:... اين که مردم مسيحي از دين خود دست بر مي داشتند و به دين اسلام مي گرويدند و زبان عربي را بر زبان مادري خود بر مي گزيدند، بدان جهت بود که عدل و دادي که از آن عربهاي فاتح مي ديدند مانندش را از زمامداران پيشين خود نديده بودند (102). ما اگر بخواهيم ارزش اشخاص را به کردار و آثار نيکشان بسنجيم به طور مسلم حضرت محمد (ص)، بزرگترين مرد تاريخ است. (103) بايد چنين باشد چرا که «نام احمد نام جمله انبياست».

پي نوشت ها :

1. سوره احزاب / 46.

2. سوره ضحي / 8.

3. سوره آل عمران / 159.

4. سوره انفال / 33.

5. سوره احزاب / 36.

6. سوره النساء / 59.

7. سوره احزاب / 21.

8. سوره قلم / 4.

9. سوره مائده / 99.

10. نهج البلاغه / خطبه 96.

11. نهج البلاغه / خطبه 161.

12. نهج البلاغه / خطبه 44/1.

13. نهج البلاغه / خطبه 13/2 - 10.

14. نهج البلاغه / خطبه 1/214.

15. نهج البلاغه / خطبه 1/105.

16. نهج البلاغه / خطبه 3/108.

17. نهج البلاغه / خطبه 118/192.

18. سوره احزاب / آيه 21.

19. نهج البلاغه / خطبه 5/160.

20. نهج البلاغه / خطبه 4/160.

21. نهج البلاغه / خطبه 5/160.

22. نهج البلاغه / خطبه 5/110.

23. سوره النساء / 59.

24. قرشي، قاموس قرآن، ج 4 - 3 ص 125.

25. نهج البلاغه / خطبه 5/160.

26. نهج البلاغه / خطبه 7/109.

27. نهج البلاغه / خطبه 16.

28. نهج البلاغه / خطبه 5/160.

29. همان.

30. همان.

31. نهج البلاغه / خطبه 7/109.

32. سوره احزاب / 21.

33. سوره حديد / 12.

34. سوره فرقان / 30.

35. سوره قلم / 4.

36. سوره فتح / 29.

37. سوره آل عمران / 159.

38. نهج البلاغه / 108 / 5 و 4.

39. نهج البلاغه / 100 / 2.

40. کليني، کافي، 268/8 به نقل از امام صادق (ع).

41. مجلسي بحارالانوار / ج 16 / ص 233.

42. کافي / ج 6 / ص 272 .

43. محمدي ري شهري پيامبر اعظم ص 178 به نقل از مستدرک الوسائل ج 12 ص 197 روايت امام علي (ع).

44. پيامبر اعظم ص 178.

45. کافي / ج 8 / ص 164 به نقل از امام صادق (ع).

46. عيون اخبار الرضا (ع) / ج 1 / ص 316 به نقل از امام صادق (ع).

47. عيون اخبار الرضا / ج 1 / ص 316.

48. سنن ابن داوود ج 3 ص 32.

49. امامي صدوق / ص 514.

50. پيامبر اعظم / ص 190 به نقل از الترغيب و الترهيب ج 4، ص 181.

51. کافي / ج 3 / ص 164.

52. پيامبر اعظم / ص 222.

53. کافي / ج 2 / ص 262.

54. عيون اخبار الرضا / ج 1 / ص 316 برگرفته از روايت امام حسين (ع) به نقل از علي (ع).

55. سوره حجر / 99.

56. سوره مزمل / 6.

57. سوره طه / 2 و 1.

58. سوره مزمل / 2 و 1.

59. سوره مزمل / 20.

60. بحارالانوار / ج 46 / ص 78.

61. کافي / ج 2 / ص 95.

62. بحارالانوار / ج 16 / ص 217.

63. کافي / ج 4، ص 90.

64. کافي / ج 2 / ص 504.

65. طوسي / تهذيب الاحکام / ج 2 / ص 120.

66. کافي / ج 2 / ص 539.

67. نهج البلاغه، خطبه 1/26.

68. نهج البلاغه، خ 4/198.

69. نهج البلاغه، خ 3/89 - 1.

70. نهج البلاغه، خ 195.

71. نهج البلاغه، خ 151.

72. نهج البلاغه، خ 3/2.

73. نهج البلاغه، نامه 9.

74. سوره حجر / 94.

75. سوره انعام، 33.

76. تاريخ پيامبر اسلام، ص 128 برگرفته از روايت امام صادق (ع).

77. نهج البلاغه، خ 3/194 و 2.

78. نهج البلاغه، خ 12/109.

79. پيامبر اعظم، ص 217/18.

80. کافي، ج 8، ص 130، برگرفته از سخنان امام باقر (ع).

81. سوره مائده، 55.

82. سوره يوسف، 40 و 67.

83. سوره انفال، آيه 72 و 74.

84. نهج البلاغه، خ 147.

85. پيامبر اعظم، ص 426 به نقل از سنن دارمي / ج 1 / از ص 14.

86. شرح نهج البلاغه / ج 1 / ص 309.

87. پيامبر اعظم، ص 241.

88. سوره فتح، 29.

89. نهج البلاغه، خ 198/192.

90. سوره آل عمران، 164.

91. نهج الفصاحه، حديث 1343.

92. نهج الفصاحه، حديث 1143.

93. نهج الفصاحه، حديث 1601.

94. نهج الفصاحه، حديث 257.

95. نهج الفصاحه، حديث 259.

96. «فاستجاب لهم ربهم اني لا اضيع عمل عامل منکم من ذکر او انثي...» (آل عمران / 159).

97. سوره ممتحنه / 2.

98. سوره مائده، 99.

99. امالي صدوق / ص 551 برگرفته از روايت علي (ع).

100. رسالت، 85/4/26.

101. همان.

102. قدس، 85/1/31.

103. رسالت، 85/4/26.

منبع: جمعي از انديشمندان؛ (1386)، ويژگي هاي سيره ي پيامبر اعظم «ص»: مجموعه مقالات بيستمين کنفرانس بين المللي وحدت اسلامي، تهران: مجمع جهاني تقريب مذاهب اسلامي- معاونت فرهنگي

نويسنده: دکتر لاله افتخاري

استاد دانشگاه تهران