از مسائل جالب در رويداد کربلا، بررسى نيروهاى شرکت کننده در اين واقعه مهم تاريخى است. دقت در شرح حال افرادى که در جبهه حق قرار گرفته، با باطل جنگيدند و جزئى نگرى در ترکيب ياران امام حسين(ع) نکات آموزنده زيادى را به ما نشان مى ‏دهد.

نقش خواص و نيز مسئله ريزش و رويش نيروهاى مؤمن هم درس آموز و سودمند است. رويداد کربلا صحنه آزمايشى بزرگ براى شخصيت‏هاى جهان اسلام و مردمان آن دوره بوده است. اين حادثه هم‏چنين نشانه بى توجهى عده ‏اى از عالمان مسلمان به سرنوشت جامعه اسلامى است و از آگاه شدن آنان، پس از ريخته شدن خون حسين(ع) حکايت دارد. اين واقعه نمايانگر آن است که برخى ورشکستگان سياسى دوران خلافت على(ع) چگونه از فرزندان وى انتقام گرفتند. نيروهاى خائن گذشته به نيروى جانى و قاتل تبديل شدند. اين رويداد نشان مى‏دهد که افرادى از مسئولان حکومت على(ع)، مانند زحر بن قيس، با قدرت‏هاى حاکم همسو شده و هويت فطرى و دينى آنان به کلى مسخ گرديد، تا آنجاکه حاضر شدند، بهترين خلق زمان خويش را از دم تيغ بگذرانند و با تغيير موضع سياسى در برابر انديشه امام على(ع) و اهل بيت قرار گيرند و نه تنها او را تخطئه کنند که فرزندش را به مسلخ ببرند.

از سوى ديگر در جمع ياران امام حسين و شهداى کربلا، کسانى مانند زهير بن قين ديده مى‏شوند که گذشته سياسى خود را رها کرده، با گرايش به حق، دست به فداکارى زدند؛ از باطل به حق روى‏آورده و از تاريکى به نور. بررسى زندگانى ياران امام حسين(ع) از ابعاد گوناگون قابل توجه است. نگاه اصلى ما در اين مقاله، از جهت محل برخواستن و سکونت افراد است. مى‏خواهيم بدانيم چه تعداد از ياران امام حجازى و چه تعداد يمنى و عراقى و يا از مناطق ديگر بوده‏اند. هدف از اين بررسى اين است که بدانيم آيا رفتن امام حسين(ع) به کوفه درست بوده است يا خير؟ آيا همه مردم کوفه در ادعاى خود دروغگو بودند؟ و آيا بهتر نبود امام حسين(ع) به نصيحت افرادى که از اوخواستند، به يمن برود يا در حجاز و مکه بماند، گوش مى‏کرد.(1)

توجه به جايگاه سکونت ياران حضرت و شهداى کربلا، به ما در تحليل درست واقعه و تصميم امام در رفتن به کوفه يارى مى‏رساند و نشان مى‏دهد که چه تعداد افراد و از چه مکان هايى، با حضرت هم فکر بوده و داراى انديشه مبارزه با ستم و استبداد بودند و در راه انديشه و هدف امام پايدارى کردند و از جان خود گذشتند.

امام حسين(ع) با يزيد بيعت نکرد و در ماه رجب، از مدينه حرکت و در سوم ماه شعبان به مکه رسيد.(2) بديهى است که اين خبر، پس از چند ماه به بيشتر نقاط جهان اسلام برسد.يا حداقل کسانى که انديشه مبارزه داشتند، اين گونه اخبار را پى مى‏گرفتند، زيرا امام حسين چهار ماه پياپى از شعبان تا هشتم ذى حجه در مکه بود. وى مهم ترين، محترم ترين، برترين و بزرگترين شخصيت جهان اسلام، از خاندان پيامبر(ص) بود که به دستگاه خلافت اموى »نه« گفته بود.

امام حسين(ع)، يزيد را فاقد صلاحيت براى خلافت و او را مردى فاسق و شراب خوار مى‏دانست که بنا به سخن پيامبر(ص)، حکومت بر او و آل ابى سفيان حرام بود،(4) و زمانى که حاکم و مدعى حکومت فاقد صلاحيت باشد و حلال خدا را حرام، و حرام خدا را حلال کند، قيام ضد وى لازم است

حکومت يزيد هنوز مستقر نشده و مشروعيت نيافته بود و حتى فردى مانند عبدالله بن عمر حاضر به بيعت با يزيد نشد و مى‏گفت: پس از بيعت تمام مردم بيعت خواهم کرد.(3) امام حسين(ع)، يزيد را فاقد صلاحيت براى خلافت و او را مردى فاسق و شراب خوار مى‏دانست که بنا به سخن پيامبر(ص)، حکومت بر او و آل ابى سفيان حرام بود،(4) و زمانى که حاکم و مدعى حکومت فاقد صلاحيت باشد و حلال خدا را حرام، و حرام خدا را حلال کند، قيام ضد وى لازم است.(5) امام(ع) براى پيشرفت مبارزه به مکه رفت؛ زيرا احساس مى‏کرد اگر در مدينه بماند، او را به بيعت مجبور کرده يا از بين مى‏برند. مروان بن حکم، به روشنى امام حسين(ع) را به کشتن تهديد کرده بود و از وليد حاکم مدينه خواست، اگر بيعت نکرد، او را گردن بزند.

مردم کوفه يک ماه پس از حضور امام در مکه، ايشان را به کوفه دعوت کردند. نامه‏هاى مردم کوفه در دهه اول رمضان سال60 هجرى به مکه رسيد.(6) منطقه شام از زمان فتح آن، تحت سلطه بنى اميه بود و مردم آن مطيع حاکم شام. منطقه مصر نيز از زمان حکومت على(ع)، با زهر دادن به مالک اشتر و کشتن محمد بن ابى بکر در اختيار و تحت سلطه معاويه قرار داشت. مناطق ايران و فارس هنوز تازه مسلمان بودند و انتظارى از آنها نمى رفت که حق را از ناحق تشخيص داده و در قيام شرکت کنند. گزينه‏هايى که عافيت طلبان ساکن مکه يا معترضان بى تعهد، به امام حسين(ع) پيشنهاد مى‏کردند. بيشتر يمن، کوه‏ها و بيابان‏هاى آن بود.(7)

مردم کوفه يک ماه پس از حضور امام در مکه، ايشان را به کوفه دعوت کردند. نامه‏هاى مردم کوفه در دهه اول رمضان سال60 هجرى به مکه رسيد.(6) منطقه شام از زمان فتح آن، تحت سلطه بنى اميه بود و مردم آن مطيع حاکم شام. منطقه مصر نيز از زمان حکومت على(ع)، با زهر دادن به مالک اشتر و کشتن محمد بن ابى بکر در اختيار و تحت سلطه معاويه قرار داشت.

آيا در اين مناطق کسى امام را يارى مى‏کرد که در قيام حضرتش مؤثر باشد. به نظر مى‏رسد که اين پيشنهادها براى حفظ جان حضرت بوده، بى‏توجه به اين نکته مهم که هر شخص مسلمان در برابر اسلام و جامعه اسلامى متعهد است و وظيفه دارد تا با امر به معروف و نهى از منکر و ستيز با ستم، جامعه را از نابودى و فساد نجات دهد. پيش از اين که درباره محل سکونت ياران امام سخن بگوئيم لازم است نگاهى کوتاه به آمار ياران حضرت داشته باشيم. توجه به تلاش‏هاى عبيدالله بن زياد در بسيج مردم کوفه، به ما در شناخت همراهان حضرت يارى مى‏رساند و اين که چگونه دعوت کنندگان به قاتل تبديل شدند؛ اين که مردم کوفه با همه موانع موجود، بيش از ديگران با هدف امام همراه بودند.

عدد ياران امام حسين(ع)

درباره تعداد ياران امام حسين(ع) اختلاف است. برخى عدد آنها را 82 نفر و شمارى 72 نفر ذکر کرده اند. شبلنجى در نور الابصار، از قول زحر بن قيس جعفى که سرهاى شهداء را به شام برد، نقل مى‏کند: حسين همراه 18 تن از اهل بيتش و 60 تن از شيعيانش بوده است.(8) شريف باقر قَرْشى، هشتاد تن را ترجيح مى‏دهد.(9) ارشاد مفيد سرهاى جدا شده از ياران حضرت را 72 سر ذکر کرده است(10) و شايد همين سبب شهرت 72 تن شده است. در أنساب الاشراف سرهاى جدا شده را 72 تن ذکر کرده به اين ترتيب:

1.قبيله کنده 13سر؛

2.هوازن 20 سر؛

3.بنى تميم 17 سر ؛

4.بنى اسد 16 سر ؛

5.مذحج 7 سر ؛

6.ساير قبايل قيس 9 سر(11) که مجموع آن 72 سر است.

مرحوم شيخ شمس الدين، در کتاب انصار الحسين، شهداى کربلا را 82 تن ذکر کرده است. 6 تن هم شهداى نهضت حسينى در کوفه بودند. در جدولى ديگر، 29 نفر را يادآورى مى‏کند که ممکن است برخى نام‏ها، با نام‏هاى قبلى، يکى باشد. اين‏ها جداى از بنى‏هاشم هستند. وى شهداى بنى‏هاشم را جداگانه و 17 تن ذکر مى‏کند. سپس ده تن ديگر نيز نقل مى‏کند که برخى قابل ادغام است.(12)

در مسند امام حسين(ع) نام 20 تن از شهداى بنى‏هاشم و 52 نفر از ديگر قبايل آمده است.(13) در مقتل فضيل بن عمر رسّانى، از علماى زيدى قرن دوم هجرى، مجموع شهدا و مجروحان نهضت حسينى در کربلا و کوفه 107 تن ، معرفى شده‏اند که 20 تن آنها از بنى‏هاشم بودند.(14)

مرحوم سماوى در کتاب إبصار العين که ده سال در نگارش آن تلاش کرده و در مواردى، از تنقيح المقال مامقانى متأثر است، مجموع شهداى نهضت حسينى را 113 نفر دانسته است. وى بنى‏هاشم را با مسلم بن عقيل هيجده نفر معرفى کرده است. از افراد باقيمانده، هفت نفر از غلامان و موالى حضرت بودند . پنج نفر در کوفه شهيد شدند و يک تن در بصره و باقيمانده ياران غيرهاشمى حضرت که 82 نفر هستند، در کربلا به شهادت رسيدند. ما در اين بررسى برابر ترجمه إبصار العين آمار آنان را ذکر مى‏کنيم.(15) گزينش متنى خاص براى موضوع، از آن رواست که درباره نام ياران امام اختلاف زيادى وجود دارد و نام‏هاى مشابه که ناشى از اشتباه در استنساخ است، زياد است. از اين رو در حرم امام حسين(ع) نام 120 نفر به عنوان شهداى کربلا نگاشته شده است.

در مواردى از ديگر منابع نيز سود خواهيم برد. دسته بندى ابصار العين بر اساس قبيله است و دسته بندى ما براساس محل سکونت ياران حضرت.

ياران نيمه راه

در واقعه کربلا، عشق و ايثار موج مى‏زند. ياران امام حسين(ع) در کربلا اندکى ريزش داشتند. در مسير راه از مکه تا کربلا کسانى که براى مقام و مال آمده بودند، جدا شدند. پس از رسيدن خبر شهادت مسلم و عبدالله بن يقطر در منزل زباله، امام از افراد خواست، در صورت تمايل کاروان را ترک کنند. نوشته اند تمام اعرابى که در مسير راه به حضرت پيوستند، جدا شدند و فقط کسانى ماندند که از حجاز آمده بودند.(16) سه تن از قبيله جُهَينه نيز باقى ماندند.

انتخاب کوفه

امام حسين(ع) ، يزيد را به هيچ وجه شايسته خلافت نمى دانست و با توجه به برخورد حاکم مدينه و مشاور وى مروان حکم، مجبور به ترک مدينه بود. در مکه نيز امام نگران بود که حرمت کعبه و حرم امن الهى دريده شود. از سوى ديگر، تنها مردم کوفه بودند که از مبارزه با خلافت اموى استقبال کردند و نامه‏ها و طومارهاى فراوان به حضرت نوشته و ايشان را به آن شهر دعوت کردند. نماينده حضرت در کوفه، مسلم بن عقيل نيز شدت استقبال مردم کوفه را، براى حضرت بيان کرد، در نتيجه اگر امام حسين جز کوفه، منطقه ديگرى را بر مى‏گزيد نزد مردم و تاريخ محکوم بود.

بى‏شک امام حسين(ع) نمى‏توانست، در مکه باقى بماند، زيرا به روشنى به ابن عباس فرمود: اگر در جاى ديگر کشته شوم بهتر است که در مکه و حرم امن الهى کشته شوم و حرمت آن از بين برود.(17)

ابن عباس به خوبى مى‏دانست که سخن امام حسين(ع) درست است، زيرا يزيد در نامه‏اى که به او نوشته بود، به روشنى امام حسين(ع) را تهديد کرده و از وى خواسته بود، او را از مخالفت باز دارد.(18)

امام حسين(ع) ، يزيد را به هيچ وجه شايسته خلافت نمى دانست و با توجه به برخورد حاکم مدينه و مشاور وى مروان حکم، مجبور به ترک مدينه بود. در مکه نيز امام نگران بود که حرمت کعبه و حرم امن الهى دريده شود. از سوى ديگر، تنها مردم کوفه بودند که از مبارزه با خلافت اموى استقبال کردند و نامه‏ها و طومارهاى فراوان به حضرت نوشته و ايشان را به آن شهر دعوت کردند.

عبدالله بن عباس پس از آن که امام را مصمم يافت، پيشنهاد کرد به جاى کوفه که سابقه خوبى در وفادارى ندارند، به يمن برود، زيرا در آنجا يارانى دارد و در صورت لزوم مى‏تواند به حصارها و دره‏هاى آن پناه ببرد. پاسخ امام اين بود که مسلم بن عقيل پيام داده که مردم کوفه بر بيعت و يارى من اجتماع دارند و من تصميم گرفتم که به سوى آنها بروم. آن گاه ابن عباس احتمال بى‏وفايى مردم کوفه را مطرح ساخت و پاسخ حضرت اين بود که کشته شدن در غير مکه بهتر است.(19) آن حضرت مى‏دانست که در يمن کسى به يارى وى نخواهد آمد و اگر کشته شود، مورد سرزنش واقع خواهد شد که چرا پاسخ مثبت به آن همه نامه و طومار مردم کوفه نداده است؛ اما نکته قابل تأمل درباره انتخاب کوفه اين است که چرا امام حسين(ع) پس از شهادت مسلم و آگاهى از اخبار مأيوس کننده کوفه، به راه خود ادامه داد. بهتر نبود که به مکه يا مدينه بازمى‏گشت يا به پيشنهاد ابن عباس به سوى يمن حرکت مى‏کرد.

پاسخ اين پرسش را ياران حضرت دادند که شما با مسلم تفاوت داريد. اگر خود را به کوفه برسانيد، اوضاع دگرگون مى شود. آنان گفتند: "إنّک و الله ما انت مثل مسلم بن عقيل و لو قدمتَ الکوفة لکان الناسُ إليک أسرع"؛(20) به تحقيق به خدا سوگند تو مانند مسلم بن عقيل نيستى و اگر به کوفه وارد شوى، مردم به سوى تو مى‏شتابند".

اين نکته را همراهان حضرت گفتند و در جمع آنها، گروهى از مردم کوفه و بصره بودند که براى يارى حضرت، خود را به مکه رسانده يا در مسير راه به حضرت ملحق شده بودند.

به نظر مى‏رسد، اين سخن دور از واقعيت نباشد؛ اگر به حوادث و رويداد کربلا بنگريم، به اين حقيقت پى مى‏بريم. وضعيت به گونه‏اى بوده که مسلم بن عقيل، تا آخرين لحظات زندگى خود حاضر نمى‏شود، با ارسال نماينده‏اى، امام حسين(ع) را از آمدن به کوفه باز دارد. اين که مسلم بن عقيل در دار الاماره ابن زياد، به عنوان يک وصيت، از عمر سعد مى‏خواهد، به امام حسين(ع) پيام دهد، به کوفه نيايد،(21) نشان مى‏دهد که مسلم مطمئن بوده است، اگر امام وارد کوفه شود، مى‏تواند عبيدالله بن زياد را شکست دهد. جلوگيرى عبيدالله بن زياد از ورود امام حسين(ع) به کوفه و دستور وى در متوقف کردن کاروان حسينى در بيابانى خشک،(22) حکايت از نگرانى شديدى از حضور حضرت در کوفه و ارتباط وى با مردم دارد.

نگه داشتن امام حسين(ع) در منطقه‏اى غيرآباد نيز براى کنترل بهتر و جلوگيرى از ملحق شدن مردم کوفه به ايشان بوده است. جلوگيرى از حرکت حضرت در دوّم محرم که وارد کربلا شدند و بستن آب بر حضرت در روز هفتم و دستور حمله در روز نهم و کشتن حضرت در ماه محرم، ماهى که عرب جاهلى حرمت آن را نگه داشته و در آن آغاز به جنگ نمى کردند، همه نشان از وحشت فوق العاده عبيدالله از نزديک شدن امام حسين(ع) به کوفه دارد. عبيدالله نگران آن بود که ترس و وحشتى که در کوفه، با کشتن مسلم و هانى ايجاد شده بود، با خبر آمدن امام حسين(ع) کنار گذاشته شود و مردم کوفه، روحيه سرکشى خود را نشان دهند.محاصره و کنترل دروازه‏هاى کوفه و اطراف شهر توسط دستگاه عبيدالله و دستگيرى افراد، نشانه اين نگرانى است.

محل سکونت ياران امام حسين(ع)

براى پاسخ به اين پرسش که چرا امام حسين(ع) به کوفه رفت و پس از شهادت مسلم، به راه خود ادامه داد، توجه به ترکيب ياران حضرت و محل سکونت آنها لازم است، زيرا از شرح حال شهداى کربلا و حاميان امام، پى‏مى‏بريم که بيشتر کربلائيان، ساکن چه شهرى بودند؛ مکه، مدينه، يمن، بصره و يا کوفه. اين بررسى نشان خواهد داد که مردم کوفه بيشترين ياران حضرت را تشکيل داده و بيش از هر منطقه‏اى، مردمان کوفه به نهضت حسينى پيوستند؛ به گونه اى که ابن عساکر مى‏گويد: شصت شيخ (مرد کامل) کوفى، امام حسين(ع) را همراهى مى‏کردند.(23)

در واقع برهان ما بر صحت انتخاب کوفه، برهانى لمّى است. از جمع ياران حضرت و زيادى آنان از منطقه‏اى خاص، به ميزان همراهى مردم آن منطقه با حضرت پى‏خواهيم برد. اينک به بررسى جايگاه‏هايى که ياران حضرت از آنجا بودند مى‏پردازيم؛ مانند حجاز، يمن، بصره و کوفه.

حجاز(مکه و مدينه)

امام حسين(ع) حرکت خود را از مدينه آغاز کرد و به مکه رفت و پس از چهار ماه توقف در مکه، از سوم شعبان 60 تا هشتم ذى حجه همان سال، راه کوفه را برگزيد و در دوم محرم سال 61 وارد کربلا شد.(24)

آيا محدوده مدينه و مکه، جاى مناسبى براى ادامه مبارزه بود؟ چند نفر از ياران حضرت را مردم اين منطقه تشکيل مى‏دادند؟

الف: مدينه

مدينه مرکز حکومت نبى گرامى اسلام و نزول بسيارى آيات قرآن بود. حدود بيست و پنج سال مرکز خلافت خلفا بود. پس از آن، على کوفه را مرکز خلافت قرار داد و پس از شهادت وى مرکز خلافت به شام منتقل شد. از اين‏رو مدينه اهميت گذشته خود را باز نيافت؛ اما از جهت اين که بزرگانى از فرزندان خلفا و صحابه در آن حضور داشتند، جهان اسلام به آن، به ديده احترام مى‏نگريست. معاويه هنگام گرفتن بيعت براى يزيد، متوجه مخالفت‏هاى جدى از سوى برخى فرزندان خلفا و صحابه با اين بيعت شد؛ عبد الرحمن بن ابى بکر، عبدالله بن عمر، حسين بن على و عبدالله بن زبير.(25) ابن زبير فرزند خليفه نبود؛ اما پدرش يکى از شش عضو شوراى خليفه دوم بود. تنها نگرانى معاويه و يزيد از اين ناحيه بود که افرادى با اين سابقه خانوادگى، خلافت يزيد را به رسميت نشناسند. يزيد پس از مرگ معاويه، نامه‏اى به حاکم خود در مدينه، وليد بن عتبه نوشت و از او خواست، از مردم مدينه بيعت بگيرد. وى تأکيد کرده بود که گرفتن بيعت از عبدالله بن زبير و حسين بن على(ع) الزامى است و در صورت مخالفت، سر آنها را قطع کرده، براى وى بفرستد.(26)

مردم مدينه پس از کشته شدن امام حسين(ع) و اسارت خانواده، او با بهت و تعجب اين اخبار را شنيده و باور آن براى آنها مشکل بود. با اين همه آنان کشته شدن امام حسين(ع) را دليل کامل و کافى بر ناشايستگى يزيد نگرفتند. از اين روى‏عده اى براى آگاهى از وضعيت خليفه در شام، به آن ديار سفر کردند. پس از اين سفر بود که به فسق يزيد مطمئن شدند و عليه وى قيام کردند.(

حاکم مدينه پيش از اين که مردم مدينه از مرگ معاويه آگاه شوند، از امام حسين(ع) خواست بيعت کند. آن حضرت بيعت را به حضور در جمع مردم واگذارد. مروان گفت: عذر حسين را مپذير و اگر وى‏بيعت نکرد گردن او را بزن. اينجا بود که امام حسين(ع) به ذکر فضايل اهل بيت پرداخت و يزيد را مردى فاسق، شراب خوار و قاتل معرفى کرده، و جلسه را ترک کرد و آماده سفر به مکه شد.(27)

بديهى است که اين اخبار و گزارش‏ها، بايد به گوش مردم مدينه رسيده باشد؛ به ويژه پس از حرکت امام به سوى مکه. اما متأسفانه از مردم مدينه هيچ عکس العملى گزارش نشده است. مردم مدينه پس از کشته شدن امام حسين(ع) و اسارت خانواده، او با بهت و تعجب اين اخبار را شنيده و باور آن براى آنها مشکل بود. با اين همه آنان کشته شدن امام حسين(ع) را دليل کامل و کافى بر ناشايستگى يزيد نگرفتند. از اين روى‏عده اى براى آگاهى از وضعيت خليفه در شام، به آن ديار سفر کردند. پس از اين سفر بود که به فسق يزيد مطمئن شدند و عليه وى قيام کردند.(28)

بنابراين مردم مدينه، پيش از شهادت امام حسين(ع) در خواب خرگوشى بسر مى‏بردند و به هيچ وجه سخنان امام حسين(ع) در بى‏لياقتى يزيد براى خلافت، و حرکت او به طرف مکه توجه نکردند. همين موجب شد که ياران احتمالى حضرت از مدينه، به جز اقوام و موالى وى، عده اندکى را تشکيل دهند. اين در حالى است که يکى از بزرگان بصره که امام حسين(ع) به او نامه نوشت، در جمع قبايل بصره يزيد را به خوبى معرفى کرد که فردى شراب‏خوار و سرآمد تبه‏کاران است که ادعاى خلافت بر مسلمين را بى‏رضايت آنان دارد.(29)

ب: مکه

امام حسين(ع) و عبدالله بن زبير، هر دو به اين نتيجه رسيده بودند که به مدينه اميدى نيست و اين شهر جاى امنى نيست. از اين رو به مکه رفتند. مکه حرم امن الهى بود و به صورت طبيعى خليفه مسلمين بايد بيش از همه حرمت اين مکان را حفظ کند. امام حسين(ع) در گفت‏وگو با ابن عباس علت آمدن خود را به مکه، امن بودن آن بيت معرفى کرده بود.(30)

اين شهر، از جهات ديگر نيز مهم بود. عده‏اى از صحابه در آنجا سکونت گزيده بودند. ايام حج و عمره، امکان ارتباط با مسلمانان ديگر شهرها ميّسر مى‏شد و طبيعى است که عده زيادى از مخالفت امام با خلافت يزيد آگاه مى‏شدند.

با اين همه خلافت اموى مکه را نيز براى امام نا امن کرد؛ به گونه اى که امام حسين(ع) در روز هشتم ذى حجه که همه براى انجام مراسم حج به مکه مى‏آمدند، مجبور به ترک آن شهر شد. حاکم مکه عمرو بن سعيد اشدق، به خاطر خشونتش به کارگزارى مدينه نيز منصوب شد و در سال 60، به عنوان امير الحاج، در ماه ذى حجه در مکه بود.(31) وى دستور داشت از فرصت حج براى ترور امام حسين(ع) بهره گيرد.(32) امام براى حفظ حرمت حرم، مکه را ترک گفت. با اين که چهار ماه در مکه بود، کمتر سخنى از حضرت در اين محدوده زمانى نقل شده است. يا امام سخنرانى نداشته يا اگر داشته ساکنان مکه به خاطر ترسى که از يزيد و يا عبدالله بن زبير داشتند، آن را نقل نکردند.

يکى از عللى که موجب شد، مردم مکه و مدينه از حرکت امام استقبال نکنند، اين بود که معاويه براى تثبيت خلافت خود و تحکيم پايه‏هاى حکومت فرزندش يزيد، پول‏هاى زيادى خرج کرده بود. وى بزرگان و اشراف مکه و مدينه، و فرزندان آنان را از عطايا و بخشش‏هاى خود بهره‏مند ساخته بود.

مکه جايگاه عافيت طلبان بود و کمتر کسى امام حسين(ع) را همراهى کرد. يکى از عللى که موجب شد، مردم مکه و مدينه از حرکت امام استقبال نکنند، اين بود که معاويه براى تثبيت خلافت خود و تحکيم پايه‏هاى حکومت فرزندش يزيد، پول‏هاى زيادى خرج کرده بود. وى بزرگان و اشراف مکه و مدينه، و فرزندان آنان را از عطايا و بخشش‏هاى خود بهره‏مند ساخته بود.(33) از اين رو کسى حاضر نشد، با امام حسين(ع) همراه شود و خود را در برابر حکومت اموى قرار دهد. همراهى بعدى مکيان با عبدالله بن زبير نيز به سه عامل باز مى‏گردد، پس از شهادت امام حسين(ع) مردم بيدار شدند، اعتراض مردم مدينه به خلافت يزيد، در مخالفت آنها نيز تأثير داشت. عامل سوم را بايد خشونت عبدالله بن زبير دانست، زيرا وى برادرش را که عمرو بن سعيد از مدينه، براى جنگ فرستاده بود، زير ضربات شلاق کشت(34) و عبدالله بن عباس را که مخالفش بود ، به طائف تبعيد کرد.(35)

اينک به بيان ياران حضرت از منطقه حجاز مى‏پردازيم و آنان را به سه گروه تقسيم مى‏کنيم:

گروه اوّل

گروه اوّل از ياران امام حسين(ع) افرادى از خاندان بنى‏هاشم بودند که از مدينه با حضرت آمده، يا پس از دريافت نامه ايشان که به مدينه فرستاده بود، به حضرت ملحق شدند.(36) مرحوم سماوى نام هيجده تن از شهداى بنى‏هاشم را در نهضت حسينى آورده است. در مجموع شش تن از خاندان عقيل شهيد شدند. دو تن از خاندان جعفر و سه تن از فرزندان امام مجتبى و پنچ تن از فرزندان على(ع) و دو تن از فرزندان امام حسين(ع).

گروه دوم

گروه دوم موالى و بردگانى بودند که در واقعه کربلا شهيد شدند. اينان از مليت‏هاى گوناگون بودند. ترک، فارس، آفريقايى و... در رويداد کربلا نام حدود 16 تن از موالى ذکر شده است که برخى شهيد و برخى‏زنده ماندند. مولى گاهى به معناى برده و غلام است و گاهى نشانه وابستگى شخص غير عرب به قبيله‏اى عربى است. شوذب مولى شاکر، يکى از شهداى کربلا، از دسته دوم بوده است.37

سه تن از غلامان همراه با کاروان حسينى نجات يافتند.

گروه سوم

آنچه ذکر شد، ياران حضرت از بنى‏هاشم و موالى آنها بود. اکنون بايد ديد چه کسانى غير اين‏ها، از منطقه حجاز، امام (ع) را يارى کردند.

متأسفانه پرونده مکه و مدينه در همگامى با قيام امام حسين(ع)، بسيار کوچک و در حد صفر است. در جمع ياران امام حسين(ع) تنها نام چهار تن را مى‏توان يافت که از مکه امام را همراهى کردند و چون محل سکونت آنها براى ما مشخص نيست و سه تن آنها انصارى هستند، حدس زده مى‏شود که آنان از محدوده حجاز به حضرت پيوسته اند.

1. عبد الرحمن بن عبد الربّ انصارى؛ وى از مکه امام حسين(ع) را همراهى کرد.

2. جنادة بن حارث انصارى؛ برابر نقل سماوى، وى از مکه با خانواده خود همراه امام آمد و پسرش عمرو نيز در کربلا شهيد شد(38) در مناقب ابن شهر آشوب، نام وى جنادة بن حارث انصارى آمده.(39)

3. عمرو بن جنادة؛ عمرو را نوجوانى يازده ساله دانسته‏اند(40) که پس از کشته شدن پدرش، به جنگ برخاست.

4. عمار بن حسّان طائى؛ وى از مکه همراه امام حسين(ع) بود و پدرش در جنگ صفين در کنار على(ع) شمشير زد و به شهادت رسيد . بنابراين امام حسين(ع) نمى‏توانست، با تکيه بر چنين مردمى، نهضت خود را ادامه دهد.

يمن

يمن از حجاز و عراق فاصله داشت. اما اگر مردان مبارز در آنجا مى‏بودند، چهار ماه پس از حرکت امام(ع)، خود را به ايشان مى‏رساندند. در حالى که در تاريخ چنين گزارشى نيامده است، يمن منطقه اى بود که محمد بن حنفيه(41) و ابن عباس(42) آن جا را گزينه‏اى بهتر از عراق مى‏دانستند و مدعى بودند، طرفداران پدرش على(ع) در آنجا هستند. آنجا منطقه اى کوهستانى و مناسب براى استتار است. گويا اينان فراموش کرده بودند که امام حسين(ع) براى انجام رسالتى دست به اعتراض زده است و نمى‏تواند در برابر منکر و خلاف ساکت بماند. او بايد در راه حفظ ارزش‏هاى اسلامى تلاش کند؛ گرچه منجر به شهادت وى گردد.

درست است که گروهى از مردم يمن به على(ع) علاقه‏مند بودند؛ اما نيروهاى مؤثر آنها به کوفه هجرت کردند. درباره يمن، دو گزارش وجود دارد که بدان اشاره مى‏شود:

1. در هنگام حرکت کاروان حسينى در منطقه تنعيم مکه، کاروانى از يمن، اموالى را براى يزيد به شام مى‏برد. امام حسين(ع) اموال اين کاروان را مصادره کرد و کرايه صاحبان شتر را که خواهان بازگشت بودند، داد و از بقيه خواست، در صورت تمايل حضرت را همراهى کنند. نوشته اند سه نفر از آنها به کربلا آمدند.(43)

2. طرماح بن عدى طائى، همراه گروهى از مردم کوفه، در عذيب الهجانات به سپاه امام حسين(ع) برخورد. وى قول داد که پس از رساندن اموال به يارى امام بيايد. طرماح وقتى به عراق بازگشت که امام را شهيد کرده بودند.(44)

مردان جهنى در مسير راه کربلا

پس از خروج امام حسين(ع) از مکه به مقصد کوفه، در مسير راه، عده‏اى از اعراب که انتظار پيروزى و موفقيت حضرت را در کوفه داشتند، به کاروان آن حضرت پيوستند. از هر منزل که به منزل ديگر گام مى‏نهادند، بر جمعيت آنها افزوده مى‏شد. در مسير گزارش‏هاى جديدى از کوفه مى‏رسيد. در منزل ثعلبه، خبر شهادت مسلم و هانى بن عروه را به امام دادند.(45) و ياران وى نيز مطلع شدند. در منزل بعد، يعنى زُباله، خبر شهادت فرستاده امام حسين(ع)، عبدالله بن يقطر آمد که در کوفه به شهادت رسيده است. در اينجا بود که امام حسين(ع) طى نامه‏اى که در جمع همراهان قرائت شد، فرمود: "اى مردم، شيعيان ما، ما را خوار کرده اند. مسلم و هانى و قيس بن مسهر و [ابن] يقطر، کشته شدند. پس هر کس از شما که تصميم به بازگشت دارد، برگردد."(46)

دادن پيام به صورت نامه، شايد به دو علت بوده است:

1.جمعيت همراهان آن قدر زياد بوده که با سخنرانى امکان رسيدن صداى حضرت به همه آنها نبوده است، از اين روى امام نامه نوشتند.

2.حضرت نخواستند، عده‏اى که نمى‏خواستند پس از شنيدن اين خبر باقى بمانند و به خاطر خجالت از حضرت ، تصميم خود را بر انصراف به تأخير بيندازند، زيرا در منزل قبلى که خبر شهادت مسلم و هانى را مخبران کوفه در جمع گفته بودند، چهره نگران آنها را ديده بود.

بلاذرى مى‏نويسد: پس از قرائت نامه، مردم مانند فرزندان سباء متفرق شدند و به راست و شمال رفتند، تا اين که آنان باقى ماندند که از حجاز آمده بودند.(47)

مفيد گويد: همه رفتند؛ جز آنان که با حضرت از مدينه آمده بودند و افراد اندکى که به آن حضرت پيوستند.(48)

طبرى و مفيد مى‏نويسند: علت دادن اين پيام اين بود که مى‏دانست، اعرابى که در مسير راه، از وى پيروى کردند، براى آن بوده که تصور مى‏کردند، او به شهرى مى‏رود که مردمش از او اطاعت مى‏کنند. پس کراهت داشت که آنان با او همراه شوند؛ جز اين که بدانند، براى چه مى‏روند. او مى‏دانست اگر اين نکته بيان شود، همراه او باقى نخواهد ماند، جز کسانى که خواهان مواسات و مرگ با او هستند.(49) جدايى گسترده ياران امام حسين(ع) در اينجا بوده است و آنچه درباره شب عاشورا نقل کرده‏اند، صحت ندارد، زيرا اصحاب آن حضرت اعلام وفادارى کردند.

در اين ميان، افرادى از قبيله جهينه که در مسير راه ساکن بودند، دست از يارى حضرت نکشيدند و نام سه نفر جهنى در زمرّه شهداى کربلا ذکر شده است: 1. مجمع بن زياد جهنى؛ 2. عبّادة بن مهاجر جهنى؛ 3.عقبة بن صلت جهنى.

بصره

بصره بخشى از سرزمين عراق بود که پس از کوفه، بيشترين ياران حضرت از آنجا بودند و شيخ مفيد، از پيوستن مردم بصره به حضرت در مکه سخن گفته است.(50) بصره نيز گزينه مناسبى نبود، زيرا مردم بصره در جنگ جمل از مخالفان على(ع) حمايت کردند. سليمان فرستاده امام، به دست عبيدالله، يک روز قبل از حرکتش از بصره به طرف کوفه، کشته شد.(51)

گروهى از مردم بصره در منزل زنى به نام ماريه، جمع شده و به مشورت درباره چگونگى کمک به امام حسين(ع) پرداختند.(52) و از جمع آنان، افرادى به امام پيوستند و در مجموع ده تن از ساکنان بصره، در کربلا شهيد شدند. آخرين شهيد بصره، هفهاف بن مهند راسبى بصرى بود. او وقتى به کربلا رسيد که حضرت شهيد شده بود و لشکر عبيدالله به خيمه‏ها يورش برده بودند. هفهاف به لشکر عمر سعد حمله کرد و عده‏اى از آنها را کشت، تا اين که به شهادت رسيد.(53)

کوفه

کوفه شهرى که زمانى مرکز خلافت على(ع) و امام مجتبى(ع) بود، در برابر نهضت امام حسين(ع)، دو مرحله کاملاً متفاوت را گذراند.

مرحله نخست: مردم کوفه پس از آگاهى از مخالفت امام حسين(ع) با يزيد، حضرت را به شهر خود دعوت کردند و با نماينده ايشان، مسلم بن عقيل دست بيعت دادند. مسلم نيز مراتب وفادارى مردم کوفه را به اطلاع امام رساند و براساس اين استقبال، امام به جانب کوفه حرکت کرد. عده‏اى از کوفيان در اين مقطع، در مکه و مسير راه تا کربلا، به امام پيوستند.

مرحله دوم: اين مرحله پس از ورود عبيدالله بن زياد به کوفه آغاز مى‏شود. وى با چهره اى در نقاب، وارد شهر شد و با همکارى اشراف شهر، جوّ شديد خفقان را بر شهر حاکم ساخت.(54) با نفوذ غلام وى معقل به تشکيلات مسلم، جاى مخفى او شناسائى شد. عبيدالله، هانى را که ميزبان مسلم بود، دستگير کرد.(55) مسلم قيام خود را آغاز کرد؛ اما عبيدالله با همکارى اشراف کوفه، با به راه انداختن جنگ روانى که به زودى سپاه شام به کوفه مى‏رسد، مردم را از اطراف مسلم پراکنده کرد.(56) مسلم دستگير و همراه هانى به شهادت رسيد و سرهايشان براى يزيد فرستاده شد. يزيد دستور سخت گيرى بيشتر را صادر کرد و از حرکت امام حسين(ع) به سوى کوفه خبر داد.

گروهى از مردم بصره در منزل زنى به نام ماريه، جمع شده و به مشورت درباره چگونگى کمک به امام حسين(ع) پرداختند.(52) و از جمع آنان، افرادى به امام پيوستند و در مجموع ده تن از ساکنان بصره، در کربلا شهيد شدند

از اين پس ورود و خروج به کوفه، به شدت کنترل مى‏شد. براى جلوگيرى از ورود امام به کوفه حرّ بن يزيد با هزار جنگجو اعزام شد.(57) ابن زياد عمر سعد را براى اين که اوضاع کوفه را به يزيد گزارش داده بود،(58) به حکومت رى منصوب کرد و با توجه به اين که پدر او فاتح عراق بود، او را همراه 4 هزار نفرى که تصميم داشت به رى‏برود و مرز ديلم را آرام کند، به کربلا اعزام کرد.(59) عبيدالله شهر کوفه را براى جنگ با امام حسين(ع) بسيج کرد. تمام مردان بالغ را به جنگ اعزام کرد و مردى را که به خاطر دريافت ارث، در کوفه مانده بود، گردن زد.(60) مورخان نام يازده فرمانده را که با 26 هزار نيرو به کربلا اعزام شده‏اند، ذکر کرده‏اند.(61) افزون بر آن، گروهاى 200 تا 300 نفره به کربلا مى‏رفتند.(62) از اين روى تعداد سپاهيان کوفى را بين 4 تا 60 هزار نفر ذکر کرده‏اند(63) که آمار دقيق آن را بايد سى(64) تا سى و پنج هزار دانست.(65)

در چنين جو خفقانى که همه راه‏هاى منتهى به کوفه، کنترل مى‏شد، شمارى از کوفيان خود را به امام حسين(ع) رساندند. گروهى که امکان فرار از کوفه را نيافتند نيز همراه لشکر عمر سعد به کربلا رفته، آن گاه به امام پيوستند.

ياران امام از کوفه

بررسى ياران حضرت در کربلا نشان مى‏دهد که بيش از سه چهارم آنان از کوفه بودند؛ گروهى از کوفيان در مکه و برخى در مسير راه مکه تا کربلا و عده اى در کربلا به امام پيوستند.

الف. همراهان از مکه

هشت نفر از کوفيان در مکه به امام پيوستند که عبارت است از. 1.عبد الرحمان بن عبد الله همدانى ارحبى. 2.سعيد بن عبدالله حنفى. 3.عابس بن ابى شبيب شاکرى. 4.شوذب بن عبدالله شاکرى. 5.حجاج بن مسروق. 6.يزيد بن مغفّل . 7.زاهر بن عمرو کندى مولى عمرو بن حَمِق. 8.برير بن خضير هَمْدانى مشرقى.

ب. در مسير راه تا کربلا

پيوستگان به امام حسين(ع) از مردم کوفه در مسير راه مکه تا کربلا 16 نفر بودند؛ مانند: زهير بن قين ، سليمان بن مضارب ، جندب بن حجير کندى و ابو ثمامه عمرو بن عبدالله صائدى و عده‏اى ديگر.

ج. در کربلا تا شب عاشورا

27 تن از ياران کوفى امام حسين(ع)، در سرزمين کربلا به حضرت پيوستند؛ مانند حبيب بن مظاهر اسدى، مسلم بن عوسجه اسدى و...

د. شب و روز عاشورا

15 نفر در شب و روز عاشورا به امام پيوستند؛ مانند جوين بن مالک بن قيس، حرّ بن يزيد رياحى، ابو الحتوف همراه برادرش که در راه امام حسين(ع) شهيد شدند.

برابر آنچه ذکر شد، 66 تن از مردم کوفه به امام پيوستند. افزون بر افرادى که در کوفه در قيام مسلم شهيد شدند، مانند؛ هانى بن عروه، قيس بن مسّهر صيداوى ، عمارة بن صلخب ازدى و عبد الاعلى بن يزيد کلبى عليمى. البته عبدالله بن يقطر در کوفه شهيد شد؛ امّا ممکن است او را ساکن مدينه بدانيم.

نتيجه

از گزارشى که درباره ياران امام حسين(ع) ارائه شد، نتايج گوناگونى به دست مى‏آيد:

1. از آنچه بيان شد، به خوبى استفاده مى‏شود که بيشترين ياران امام حسين(ع) و شهداى کربلا از کوفه بودند. 66 تن بيش از سه چهارم ياران حاضر در کربلا را تشکيل مى‏دهند؛ به جز بنى‏هاشم و موالى حضرت. ساکنان مکه و يمن در حد صفر قابل تصور است. ياران حضرت از مدينه نيز بسيار اندک و قابل ترديد بودند و 9 تن از بصره بودند که يک نفر بعد از شهادت امام به کربلا رسيد و شهيد شد. بنابراين شهر کوفه، بهترين گزينه براى مبارزه عليه يزيد بن معاويه بوده است؛ به ويژه که عده زيادى نامه نوشته و هيجده هزار نفر با نماينده حضرت، يعنى مسلم بن عقيل بيعت کردند.

2. همراه شدن هشت تن از کوفيان با امام حسين(ع) در مکه و نه تن از بصريان که عراقى محسوب مى‏شوند و پيوستن چهل و شش تن ديگر از مردم کوفه به امام حسين(ع) در مسير راه و کربلا تا شب عاشورا، با آگاهى از شهادت مسلم و اوضاع کوفه، حکايت از وفادارى گروهى از مردم عراق به‏ويژه کوفيان دارد و نشانه آن است که اگر امام وارد کوفه مى‏شد، به سرعت مى‏توانست، اوضاع را دگرگون کند و اظهارات ياران امام به حضرت، پس از شهادت مسلم که موقعيت شما با مسلم متفاوت است، دور از حقيقت نبوده است.

3. آنچه گزينه کوفه و امکان موفقيت امام حسين(ع) را در صورت ورود به کوفه تقويت مى‏کند، سرعت عمل شتاب زده ابن زياد است که مانع ورود امام حسين(ع) به کوفه شد و درگيرى و جنگ را در ماه محرم که در جاهليت هم مورد احترام بوده، آغاز کرد.آمدن افرادى مانند طرماح بن عدى طائى و يزيد بن مسعود بصرى براى يارى امام حسين، از جو عمومى جامعه حکايت دارد.

4. بسيج گسترده مردم کوفه توسط ابن زياد و کنترل شديد شهر، موجب شد که گروهى از طرفداران امام حسين(ع) براى پيوستن به حضرت به ناچار با نيروهاى اعزامى از کوفه همراه شده و در کربلا خود را از ياران حضرت قرار دهند و در يارى ايشان بکوشند. اين کار با توجه به انبوهى سپاه عمر سعد و با آگاهى از اوضاع کوفه، نشانه اخلاص و روحيه ايثارگرى آنان در راه حق است.

5. پيوستن عده‏اى قابل توجه از سپاه عمر سعد به سپاه امام حسين(ع)، از کسانى که واقعاً براى جنگ و درگيرى با امام حسين(ع) آمده بودند، حکايت از فطرت پاک آنها و تأثير گذارى عملکرد امام حسين(ع) بر نيروهاى دشمن است.

6. عده اندکى از ياران و همراهان، امام(ع) را رها کرده و عافيت را پذيرفتند. گروهى از عرب‏ها که در مسير راه مکه به کوفه به طمع مال و ثروت به حضرت پيوسته بودند و افرادى مانند ضحاک بن عبدالله مشرقى که با شرايطى ويژه، در زمره ياران حضرت قرار گرفت و سپس جدا شد. شخصيتى که جدا شد، فرّاس بن جعدة بن هبيره بود که ترس و وحشت او را دچار تزلزل کرد.

نتيجه‏گيرى از آنچه ذکر شد، به گونه‏اى ديگر نيز قابل ارائه است.

1. در کربلا زن شهيده بوده به نام ام وهب، بچه و طفل شير خوار شهيد بوده به نام على اصغر، کودکان و نوجوانان نابالغ شهيد بودند به نام عبدالله بن حسن که حدود يازده سال سن داشته، قاسم سيزده ساله بوده، عمرو بن جناده بنا به نقلى يازده ساله بوده است. جوانانى مانند على اکبر و براداران عباس و فرزندان عقيل و مسلم و پيرمرد مسنى مانند: انس بن کاهل اسدى. و افراد جانباز، مانند مسلم بن کثير ازدى.

2. جز خاندان امام حسين(ع) و بنى‏هاشم که با اعضاى خانواده شرکت کرده بودند، حداقل سه خانواده ديگر نيز حضور داشتند. مسلم بن عوسجه که با خانواده خود آمده بود، عبدالله بن عمير کلبى که با همسر خود آمده بود، جناده که برابر نقلى با همسر و فرزند خود آمده بود. خانواده‏هاى اسير کوفى در کوفه باقى مانده و آنان را به شام نفرستادند.

3. از جهت خويشاوندى شهداى کربلا نيز قابل توجه و دقت هستند.

عده زيادى از فرزندان على(ع) و فرزندان و نوادگان عقيل،پدر و پسر مانند امام حسين(ع) و على اصغر و اکبر جناده و فرزندش عمرو و برادران متعددى که در اين نبرد شرکت داشتند، سه برادر، دو برادر و..( 1 آذر 88 قم).

پى‏نوشت‏ها:

1. احمد بلاذرى، جمل من أنساب الاشراف، ج 3، ص 374، دارالفکر، بيروت.

2. شيخ مفيد، الإرشاد، ج 2، ص 35، چاپ کنگره هزاره شيخ مفيد، قم.

3. تذکرة الخواص، ص 214، موسسه اهل البيت، بيروت؛ عزيز الله عطاردى، مسند الامام الشهيد، ج 1، ص 261، انتشارات عطارد.

4. ابن طاووس، اللهوف على قتلى الطفوف، ترجمه سيد احمد فهرى با نام "آهى سوزان بر مزار شهيدان"، ص 24، انتشارات جهان، تهران.

5. محمد عبده، تفسير المنار، گردآورى رشيد رضا، ج 6، ص 367، ذيل آيه 37 مائده، دار المعرفه، بيروت.

6. محمد بن طاهر سماوى، إبصار العين فى انصار الحسين(ع)،تحقيق محمد جعفر طبسى، ص 132، مرکز الدراسات الاسلاميه لحرس الثورة، قم.

7. جمل من انساب الاشراف، ج 3، ص 374؛ عبد الرزاق موسوى مقرم، مقتل الحسين، ص 168، دارالکتاب الاسلامى، بيروت.

8. شيخ مؤمن شبلنجى، نور الابصار، ص 131، دار الکتب العلميه، بيروت؛ سيد باقر شريف قرشى، حياة الامام الحسين، ج 3، ص 125-126، مکتبة الداورى، قم.

9. حياة الامام الحسين، ج3، ص126.

10. شيخ مفيد، الارشاد، ج 2، ص 113، چاپ کنگره هزاره شيخ، قم.

11. جمل من أنساب الاشراف، ج 3، ص 412.

12. ر.ک. شيخ محمد مهدى شمس الدين، انصار الحسين، 112-73 و 125-115 و 126-الدار الاسلاميه، بيروت. 13. عزيز الله عطاردى، مسند الامام الشهيد، ج2، ص 97، عطاردى.

14. مقتل فضيل بن عمر رسانى، سه مقتل گويا، تحقيق سيد محمد رضا جلالى حسينى، ترجمه عبدالرحيم بخشايشى، ص 18 - 29، اين مقتل در شماره دوم سال اول مجله تراثنا و در حاشيه جلد سوم کتاب شرح الاخبار قاضى نعمان مصرى، تحقيق مؤسسه نشر اسلامى، آمده است.

15. سه مقتل گويا،شيخ محمد سماوى، ابصار العين فى انصار الحسين، ترجمه عبد الرحيم بخشايشى، دفتر نشر نويد اسلام، قم. متن عربى ابصار العين در سال 1377 توسط محمد جعفر طبسى تحقيق و از سوى مرکز تحقيقات اسلامى سپاه پاسداران منتشر شده است.

16. جمل من انسال الاشراف، ج 3، ص 380.

17. مروج الذهب، على بن الحسين مسعودى، ج 3، ص 65، دار المعرفة، بيروت؛ مسند الامام الشهيد،ج 3، ص 295.

18. مسند الامام الشهيد؛ ج 1، ص 297؛ تذکرة الخواص، سبط بن جوزى، ص 215.

19. مروج الذهب،ج 3، ص 65.

20. الارشاد، ج 2، ص 75؛ مسند الامام الشهيد، ج 1، ص 454؛ تاريخ الطبرى، محمد بن جرير طبرى، ج 4، ص 300، مطبعه استقامت قاهره، افست قم، مکتبة اروميّه.

21. الارشاد، ج 2، ص 61.

22. همان، ص 83، عبيد الله بن زياد به حر بن يزيد رياحى نوشت: "اما بعد فجَعجِع بالحسين حين يبلُغُکَ کِتابى و يقدمُ عليکَ رسولى و لاتُنزِله إلّا بالعراء فى غير حِصنٍ و على غير ماء؛ وقتى که نامه من به تو رسيد و فرستاده ام آمد حسين را نگه دار و او را وارد نکن جز به بيابانى که داراى حصار و آب نباشد".

23. ابن عساکر، تاريخ مدينة دمشق، ج 14، ص 212؛ الاکتفاء بماروى فى اصحاب الکساء،گردآورى سيد محمد حسين حسينى جلالى، ص 694، دفتر تبليغات اسلامى قم. اين کتاب روايات تاريخ دمشق را درباره اصحاب کساء گرد آورده است.

24. مقتل الحسين، مکرم، ص 193.

25. تذکرة الخواص، ص 212.

26 . تاريخ اليعقوبى،ابن واضح، ج 2، ص 241، دارصادر، بيروت. "إذا أتاک کتابى هذا، فأحضر الحسين بن علّى و عبدالله بن الزبير، فخدهما بالبيعة لى،فان امتنعا فاضرب أعناقهما،و ابعث لى بروؤسها، و حدّ الناس بالبيعة، فمن امتنع فأنفذ فيه الحکم، و فى الحسين بن على و عبدالله بن الزبير، و السلام".

27. اللهوف، ص 39.

28. تاريخ الطبرى، ج 4، ص 368.

29. اللهوف، ص 39.

30. تذکرة الخواص، ص 216.

31. البداية و النهايه، ابن کثير، ج 8، ص 185، دار احياء التراث العربى.

32. بحار الانوار، محمد باقر مجلسى، ج 44، ص 364، مؤسسة الوفاء، بيروت.

33. قيام حسين(ع)، سيد جعفر شهيدى، ص 97، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، چاپ پانزدهم، تهران.

34. تاريخ الطبرى، ج 4، ص 257.

35. سيماى کارگزاران على بن ابى طالب امير المؤمنين (ع)، ج 2، ص 554؛ تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 262.

36. اللهوف، ص 66-67.

37. سه مقتل گويا؛ نفثة المصدور، ص 212.

38. تنقيح المقال، ج 1، ص 234.

39. بحار الانوار، ج 45، ص 28 - 27.

40. تنقيح المقال، ج 2، ص 327.

41. حياة الامام الحسين، ج 3، ص 17؛ مقرم، مقتل الحسين، ص 167.

42. بلاذرى، جمل من انساب الاشراف، ج3، ص374؛ مقرم، مقتل الحسين، ص 168.

43. جمل من انساب الاشراف، ج 3، ص 376؛ مقتل الحسين، ص 173.

44. مقرم، مقتل الحسين، ص 187.

45. الارشاد، ج2، ص 75.

46. جمل من انساب الاشراف، ج 3، ص 380.

47. همان.

48. الارشاد، ج2، ص 75.

49. همان، ص 76؛ تاريخ الطبرى، ج4، ص 300.

50. الارشاد، ج 2، ص 66.

51. اللهوف، ص 38-44؛ مقتل الحسين، 1042.

52. مقتل الحسين،مقرم، ص 144.

53. تنقيح المقال، ج 3، ص 303.

54. وققه الطف، گزارش مقتل الحسين ابو محتف در تاريخ طبرى ، تحقيق محمد هادى يوسفى،ص110،موسسه نشر اسلامى قم؛ جمل من أنساب الأشراف، ج 3، ص 387.

55. مقتل الحسين، مقرم، ص 153، 155.

56. همان، ص 158؛ سيماى کارگزاران على بن ابى طالب امير المؤمنين(ع)، ج 2، ص 349؛ تاريخ الطبرى، ج 4، ص 259.

57. وققه الطف، ص 144.

58. همان، ص 102.

59. همان، ص 183.

60. جمل من أنساب الأشراف، ج 3، ص 388 و 387.

61. فرماندهان سپاه کوفه عبارت بودند از 1.حر بن يزيد رياحى با هزار نفر؛ 2.عمر بن سعد با چهار هزار نفر؛ 3.شبث بن ربعى با هزار مرد؛ 4.مضاير بن رهينه مازنى با سه هزار تن؛ 5.نصر بن حرشه با دو هزار؛ 6.کعب بن طلحه با سه هزار؛ 7.حجار بن أبحير با هزار نفر؛ 8.شمر بن ذى الجوشن با چهار هزار نفر از شاميان مقيم کوفه؛ 9.حصين بن غير با چهار هزار نفر؛ 10.يزيد بن رکاب همراه دو هزار نفر؛ 11. يزيد بن حارث بن رويم با هزار نفر، وى کارگزار حضرت على(ع) بود. حياة الامام الحسين، ج 3، ص 123؛ جمل من أنساب الأشراف، ج 3، ص 387.

62. جمل من أنساب الأشراف، ج 3، ص 388.

63. حياة الامام الحسين، ج 3، ص 120.

64. تسلية المجالس و زينة المجالس،محمد بن ابى طالب موسوى کرکى،تحقيق فارسى حسّون، ج 2، ص 220، مجلس هفتم، به نقل از امام صادق(ع).

65. مناقب آل ابى طالب، ابن شهر آشوب، ج 4، ص 98؛ حياة الامام الحسين، ج 3، ص 120.

علي اکبر ذاکري

منبع : نشريه پگاه حوزه

9. حياة الامام الحسين، ج3، ص126.

10. شيخ مفيد، الارشاد، ج 2، ص 113، چاپ کنگره هزاره شيخ، قم.

11. جمل من أنساب الاشراف، ج 3، ص 412.

12. ر.ک. شيخ محمد مهدى شمس الدين، انصار الحسين، 112-73 و 125-115 و

126-الدار الاسلاميه، بيروت. 13. عزيز الله عطاردى، مسند الامام الشهيد،

ج2، ص 97، عطاردى.

14. مقتل فضيل بن عمر رسانى، سه مقتل گويا، تحقيق سيد محمد رضا جلالى

حسينى، ترجمه عبدالرحيم بخشايشى، ص 18 - 29، اين مقتل در شماره دوم سال اول

مجله تراثنا و در حاشيه جلد سوم کتاب شرح الاخبار قاضى نعمان مصرى، تحقيق

مؤسسه نشر اسلامى، آمده است.

15. سه مقتل گويا،شيخ محمد سماوى، ابصار العين فى انصار الحسين، ترجمه

عبد الرحيم بخشايشى، دفتر نشر نويد اسلام، قم. متن عربى ابصار العين در سال

1377 توسط محمد جعفر طبسى تحقيق و از سوى مرکز تحقيقات اسلامى سپاه

پاسداران منتشر شده است.

16. جمل من انسال الاشراف، ج 3، ص 380.

17. مروج الذهب، على بن الحسين مسعودى، ج 3، ص 65، دار المعرفة، بيروت؛ مسند الامام الشهيد،ج 3، ص 295.

18. مسند الامام الشهيد؛ ج 1، ص 297؛ تذکرة الخواص، سبط بن جوزى، ص 215.

19. مروج الذهب،ج 3، ص 65.

20. الارشاد، ج 2، ص 75؛ مسند الامام الشهيد، ج 1، ص 454؛ تاريخ الطبرى،

محمد بن جرير طبرى، ج 4، ص 300، مطبعه استقامت قاهره، افست قم، مکتبة

اروميّه.

21. الارشاد، ج 2، ص 61.

22. همان، ص 83، عبيد الله بن زياد به حر بن يزيد رياحى نوشت: "اما بعد

فجَعجِع بالحسين حين يبلُغُکَ کِتابى و يقدمُ عليکَ رسولى و لاتُنزِله إلّا

بالعراء فى غير حِصنٍ و على غير ماء


فارس