ميزان تأثير غيرمتعهدها در معادلات جهاني
در دوران جديد مشکلات غيرمتعهدها و
ناکارآمدي اين جنبش رو به افزايش است، در حالي که امروز نياز به چنين
باشگاهي بيش از هر زمان ديگر احساس ميشود و در واقع به همين دليل است که
غيرمتعهدها همچنان مايل هستند اين مجموعه باقي بماند و سعي ميکنند
کارکردهاي جديدي براي آن تعريف نمايند.
خبرگزاري فارس: ميزان تأثيرگذاري غيرمتعهدها در معادلات جهاني
جنبش عدم تعهد (NAM) سال1961ميلادي در بحبوحهي دوران جنگ سرد با تلاش «جواهر لعل نهرو» نخستوزير فقيد هند، «سوکارنو» از اندونزي، «جمال عبدالناصر» از مصر و «ژنرال تيتو» از يوگسلاوي با هدف وحدت بين کشورهايي بنيان گذاشته شد که نه در اردوگاه کمونيسم و نه در اردوگاه کاپيتاليسم قرار داشتند. اين کشورها هدف اصلي خود را مقابله با امپرياليسم گذاشتند. اجلاس شانزدهم اين جنبش قرار است شهريور ماه در تهران برگزار شود. برگزاري اين اجلاس در اين برههي تاريخي حساس ميتواند براي ايران ظرفيتهايي را ايجاد کند که در صورت برنامهريزي براي آن ميتوان به نحو مطلوب از آن استفاده کرد.
پايگاه تحليلي برهان براي بررسي ابعاد مختلف اين موضوع نشستي با حضور «دکتر جعفر حقپناه» و «دکتر طيبه واعظي» از کارشناسان پژوهشکدهي مطالعات راهبردي برگزار کرده است که مشروح آن در 3 قسمت ارائه خواهد شد. قسمت اول اين نشست تخصصي با عنوان «ميزان تاثيرگزاري جنبش در معادلات جهاني» پيش روي شماست.
همان طور که ميدانيد، اجلاس جنبش عدم تعهد به زودي در تهران برگزار ميشود. منظور از اين نشست، گفتوگو پيرامون نحوهي فعاليتهاي گذشتهي اجلاس و ظرفيتهاي موجود آن است. خانم دکتر، آيا تا به امروز جنبش عدم تعهد در تحولات جهاني مؤثر بوده و توانسته است از ظرفيتهاي خود استفاده کند؟
واعظي: بنده فکر ميکنم بايد بين جنبش عدم تعهد قديم و جديد تفاوت قائل شد. جنبش عدم تعهد قديم از 1955م. شکل گرفت و تا پايان جنگ سرد به حيات خود ادامه داد. به منظور بررسي ميزان تأثيرگذاري جنبش عدم تعهد در تحولات جهاني، بايد کارکرد و عملکرد اين جنبش را بر اساس اصول و استراتژيهايي ارزيابي کنيم که جنبش براي خود تعريف کرده است. در سال 1955م. زماني که جنبش عدم تعهد قديم شروع به کار کرد، بر مبناي همزيستي مسالمتآميز، مداخله نکردن، وابسته نبودن، کاهش اختلافها، واگذار نکردن پايگاه به کشورهاي ديگر، توسعهي اقتصادي، حل مسالمتآميز اختلافها، از بين بردن استعمار و امپرياليسم و مسائلي از اين قبيل اهداف خود را تعريف نمود.
اگر بر اساس اين شاخصها به تحولات قبل از جنگ سرد و نقش عدم تعهد در اين مسائل نگاه کنيم، ميبينيم که اين جنبش در يک نگاه کلي توانسته به بعضي از اهداف خود برسد. به عنوان مثال در بحث مبارزه با امپرياليسم و استعمار، جنبش عدم تعهد توانسته است تا حدي روي سازمان ملل تأثير بگذارد تا قطعنامهاي براي پايان استعمار تصويب شود. همچنين اين جنبش توانست تا حدودي تنشهاي ناشي از اين بلوکبندي را کاهش دهد و در بعضي از بحرانها تأثيرگذار باشد. البته بايد نگاه دقيقتر و عميقتري به اين مسئله شود که به واقع سهم عدم تعهد در اين تحولات تا چه حد بوده است، چون به طور دقيق مشخص نيست که چند درصد از اين تحولات متأثر از جنبش عدم تعهد بوده است.
اين جنبش در زمينهي دستيابي به بقيهي اهدافش به نظر ميرسد که چندان موفق نبوده است. براي مثال، مداخله نکردن، تجاوز ننمودن و احترام به تماميت ارضي کشورهاي ديگر از مسائلي هستند که بعضاً حتي بين خود کشورهاي عدم تعهد هم رعايت نشده است. براي نمونه ميتوان به جنگ ايران و عراق اشاره کرد که در جريان آن به اين اصول توجه نشد و حتي بعد از جنگ هم جنبش عدم تعهد نتوانست در حلوفصل اين مسئله تأثيرگذار باشد.
پس از پايان جنگ سرد فلسفهي وجودي جنبش عدم تعهد از بين رفت و بنابراين جنبش براي بازتعريف خود در اولين کنفرانسهاي بعد از جنگ سرد، اهداف اقتصادي را وارد چارچوب سازمانياش کرد. به اين ترتيب، بر مبناي اين رويکرد جديد، عدم تعهد جديد شکل گرفت. البته اهداف، اصول و استراتژيهاي قبلي نيز سر جاي خود باقي بودند، با اين تفاوت که ديگر بحث جدايي از بلوک شرق و غرب مطرح نبود. ولي متأسفانه اهداف اقتصادي جنبش هيچ وقت تحقق پيدا نکرد و نسبت به مسائل جديد مانند بحث محيط زيست و مانند آن نيز هيچ وقت جنبش عدم تعهد نتوانسته است به يک هماهنگي منافع برسد. حتي در مواردي که جنبش موفق شده موضعگيري کند، نتيجهي عملي حاصل نشده است.
جنبش عدم تعهد کمابيش در هويت دادن به کشورهايي که تا پيش از آن کشور و حتي کشورـملت هم نبودند تا حدودي موفق شد و توانست يک گفتمان استقلالطلبانه و نفي وابستگي به بلوکبنديهاي قدرت را تا حدودي نهادينه کند. به همين دليل، اغلب کشورهايي که استقلال پيدا کردند به سرعت به مجموعهي غيرمتعهدها پيوستند.
حقپناه: فرمايشات خانم دکتر واعظي را تکميل ميکنم و فعاليتهاي جنبش را به 3 دسته تقسيم مينمايم. بنده، دوران جنگ سرد، دههي 90 و پس 11 سپتامبر را از همديگر تفکيک ميکنم و به نوعي کارکرد جنبش را در اين 3 بازهي زماني مد نظر قرار ميدهم. در آن مقطع اول، همان طور که خانم دکتر فرمودند، جنبش عدم تعهد کمابيش در هويت دادن به کشورهايي که تا پيش از آن کشور و حتي کشور - ملت هم نبودند تا حدودي موفق شد و توانست يک گفتمان استقلالطلبانه و نفي وابستگي به بلوکبنديهاي قدرت را نهادينه کند.
به همين دليل، اغلب کشورهايي که استقلال پيدا کردند به سرعت به مجموعهي غيرمتعهدها پيوستند. به اين ترتيب، در حال حاضر شمار اعضاي جنبش به 112 کشور رسيده است و جنبش غيرمتعهدها از اين نظر دومين نهاد بينالمللي بعد از سازمان ملل به شمار ميرود. نکتهي مهم کارکرد و تحقق اهداف جنبش پس از اين دوران است.
در دوران گذار دههي 90، آشفتگي در جنبش بيشتر شد، به گونهاي که حتي در مورد نام جنبش هم تشکيک و ابهام به وجود آمد. برخي ميگفتند آيا به واقع ميتوانيم جنبشي به نام عدم تعهد داشته باشيم که مأموريت اصلياش نفي وابستگي به 2 بلوکي است که يکي از آنها ديگر وجود خارجي ندارد. به اين ترتيب، دورهي گذاري طي شد و جنبس نتوانست در اين دورهي تعيينکننده به شکل مؤثري متناسب با شرايط جديد بازتعريفي از خود ارائه دهد و به اعتبار اين تعريف جديد کارکرد و شکلبندي سازماني متفاوتي براي خود قائل شود.
به همين دليل، پس از 11 سپتامبر 2001م. مشکلات غيرمتعدها بيشتر خود را نشان داد. براي مثال، در دههي 90 به بعد يکي از مسائل اساسي موضوع توسعهنيافتگي و در واقع تقسيم جهان، به جاي شرق و غرب و جهان سوم، به شمال و جنوب است. در اين محور غيرمتعهدها در عمل هيچ کاري نتوانستند انجام دهند، چه در درون خودشان و چه خارج از محدودهي جنبش.
مسئلهي بسيار مهم اين است که جهان امروز با اطلاعات و اخبار شناخته ميشود و به همين خاطر، جنبش غيرمتعهدها از دههي 90 همواره روي اين موضوع تأکيد داشته است که بايد سازوکار جديدي در اين زمينه ايجاد شود، ولي کمترين نهادسازي بين اعضاي عدم تعهد اتفاق نيفتاد و اين جنبش لااقل يک خبرگزاري مستقل هم به وجود نياورد. اين اقدامها به طور قطع فرآيند يکسويهي اطلاعات را بهبود ميبخشد و به اين ترتيب جنبش ديگر منفعل و مصرفکنندهي صرف نخواهد بود.
با توجه به اين مسائل، به نظر ميرسد در دوران جديد مشکلات غيرمتعهدها رو به افزايش است، در حالي که امروز نياز به چنين باشگاهي بيش از هر زمان ديگر احساس ميشود و در واقع به همين دليل است که غيرمتعهدها همچنان مايل هستند اين مجموعه باقي بماند و سعي ميکنند کارکردهاي جديدي براي آن تعريف نمايند.
جنبش عدم تعهد ميتواند در نظام تکقطبي موازنه ايجاد کند و به نوعي يک جهان چندقطبي را محقق سازد. از اين نظر ميتوانيم بگوييم وجود جنبش عدم تعهد با نظام تکقطبي و سلسله مراتبي منافاتي ندارد و در چنين شرايطي حتي ميتواند تأثيرگذارتر از قبل عمل کند.
با توجه به اينکه توزيع قدرت در نظام بينالملل تغيير کرده و از نظام دوقطبي به نظام تکقطبي تبديل شده است، آيا با اين شکل توزيع قدرت در نظام بينالملل جنبش عدم تعهد ميتواند همچنان کارايي خود را داشته باشد يا اينکه نياز به يک بازنگري در اهداف و روشها دارد؟
حقپناه: به طور قطع در هر 2 سطح نياز به بازنگري دارد و حتي در سطوح ساختاري و سازماني جنبش هم بايد تغييراتي به وجود آيد. تا امروز جنبش غيرمتعهدها را ميتوانيم به عنوان يک جبهه در رقابتهاي سياسي تعريف کنيم. حزب در مقايسه با جبهه کوچکتر است، اما کاملاً هدفمند و با مرامنامه و اهداف مشخصي حرکت ميکند. در واقع در درون منسجم است و به اين خاطر بسيار موفقتر ميتواند عمل کند، اما جبهه، ائتلافي از چند حزب است و فقط در زمينهي موارد کليتري که آن احزاب با هم مخرج مشترک دارند فعاليت ميکند.
در حال حاضر غيرمتعهدها شکل جبههگونه دارند و يکي از مشکلاتشان همين است. بايد از اين مرحله گذار کنند، وارد حوزههاي اصليتر شوند و حتي به قيمت ريزش تعدادي از اعضا، چابکتر و فعالتر شوند. اين تغيير به حوزهي ساختاري باز ميگردد.
در حوزهي رويکردها نيز همينطور است. اينکه غيرمتعهدها فقط هر 4 سال يک بار اجلاس سران داشته باشند و در بين آن بعضاً اجلاس اضطراري تشکيل شود موجب بروز رفتار انفعالي خواهد شد، در حالي که اين جنبش ميتواند نوع تمايلات و رويکردش را تغيير دهد تا با جهتگيريهاي مشخصتر به گونهاي جريانساز باشد و خودش برخي حوادث را رقم بزند. اين موضوع منوط به خواست خود اعضاست که تا امروز به هيچوجه وجود نداشته است.
دربارهي اهداف اين جنبش نيز بايد گفت که امروز ساختار قدرت شکلبندي متفاوتي پيدا کرده و نظام دوقطبي از بين رفته است. از سويي ديگر، امروز مؤلفههاي قدرت نرم و هوشمند مؤثرتر از قدرت سخت هستند و بنابراين غيرمتعهدها هم بايد نوع جهت و رفتارشان را با شرايط جديد قدرت در نظام بينالملل تعريف کنند.
واعظي: در رابطه با اينکه آيا جنبش عدم تعهد در ساختار فعلي نظام بينالملل تأثير دارد يا خير، بايد گفت به طور حتم امروز ديگر بلوکبندي شرق و غرب وجود ندارد و به يک معنا لفظ عدم تعهد بيمعناست، چرا که در واقع منظور از اين لفظ عدم تعهد به دو بلوک شرق و غرب بود. با اين همه، به نظر ميرسد که ضرورت وجود اين جنبش در يک نظام تکقطبي محسوستر است، به خصوص که جنبش عدم تعهد خود را در قالب دو گفتمان جنوب و شمال تعريف کرده است.
در واقع هدف اين جنبش اين است که کشورهاي جنوب با يکديگر همکاري داشته باشند و بتوانند منافع و خواستههايشان را در مقابل کشورهاي شمال مطرح کنند تا به اهدافشان دست يابند. در مجموع در حالت ايدهآل جنبش عدم تعهد ميتواند در نظام تکقطبي موازنه ايجاد کند و به نوعي يک جهان چندقطبي را محقق سازد. از اين نظر ميتوانيم بگوييم وجود جنبش عدم تعهد با نظام تکقطبي و سلسله مراتبي منافاتي ندارد و در چنين شرايطي حتي ميتواند تأثيرگذارتر از قبل عمل کند.